|
موسسه حقوقی پیشگامان حقوقکده انجام وکالت و ارایه خدمات مشاوره حقوقی - مشاوره تلفنی با شماره 9099070219 از خط ثابت منزل یا محل کار
| |||||||
|
نمونه
دادنامه درباره عسر و حرج زن
1390/6/7 خلاصه: نمونه دادنامه درباره عسر و حرج زن در شريعت و قانون مدني ما طلاق، تاسيسي غيرقضايي بوده
و حق طلاق مطلق العنان از آن مرد است و چنانچه زني بخواهد متقابلاً اين حق را
داشته باشد، بايد راه هاي فرعي و صعب العبوري مانند گذاردن شروط ضمن عقد را برود.
قضايي کردن طلاق ولو به درخواست مرد، تصويب مقرراتي مانند ماده 1129 (ترک انفاق) و ماده1130 قانون مدني در 1314 (تعيين مصاديقي براي زن که تحت شرايطي تقاضاي طلاق کند) و سپس حذف مصاديق مزبور و آوردن حکم کلي عسر و حرج در تغييرات سال 61، و افزودن مصاديق عسر و حرج در تبصره الحاقي (ماده واحده الحاق يک تبصره) که قانون اخير تا مجمع تشخيص مصلحت نظام نفس نفس طي طريق کرد و في الواقع مانند بسياري از قوانين ديگر نوعي برگشت به گذشته محسوب مي شود. و ... همه راهکارهايي بوده که تاکنون قانونگذار ما بکار بسته و توانسته، مردانه بودن طلاق ايقاعي را ، جرح و تعديل کند و برابري حقوق اجتماعي را تا حدي محقق نمايد. هر چند برخي اين گونه نوشتن و دغدغه ها را بر نمي تابند و حتي آن را مخالف شريعت و فرهنگ ايراني مي دانند . چنانکه پيام زير از خواننده اي صميمي در ذيل پست مشابه (بحثي در شروط ضمن عقد نکاح به نفع زنان ) اين مدعا را ثابت مي کند: "من واقعا براي جنابعالي متاسفم که دچار نوعي توهمات خطرناک در خصوص ساير افراد علي الخصوص مردان جامعه مي باشيد و پرورش افکار فمينيستي را به عنوان يک اصل بي بديل در زندگي خود و در اين وبلاگ بسيار مضر و مخرب فرهنگ اصيل اسلامي و ايراني قرار داديد.يقينا قضات و دانشمندان فهيم و فرهيخته دستگاه قضايي آنچه را که به مصلحت کيان خانواده باشد از من و شما بهتر تشخيص خواهند داد. بازده خروجي وجود چنين وبلاگهايي افزايش تعداد زنان فمينيست و آسيب به بقا و کيان خانواده ايراني است." به هرحال در اصلاحات اشاره شده و حقوق کنوني، عسر و حرج - که با موضوع "کراهت زوجه" دو مقوله جدا است، - مهمترين دست آويز براي رها شدن زنان از قيد و بند زندگي مشترک سخت تلقي مي شود يعني آنگاه که تداوم زندگي براي زن چنان مشقت بار و پرتکلف مي شود که متعارفاً تحمل آن تکليف مايطاق است، وي مي تواند به دادگاه عرض حال دهد و محکمه پس از بررسي موضوع و احراز موضوع، ولو خارج از خواست و اراده مرد، حکم به طلاق يکطرفه دهد بي ترديد سواي آنچه که در تبصره الحاقي ماده 1130 ق. م. آمده مصاديق شايع عسر و حرج که منجر به ايجاد اختلاف و شقاق عميق و تفريق طولاني جسماني و درگيري هاي خانوادگي، و طرح دعاوي متعدد در محاکم خانواده کيفري مي شود، فراوان است: کراهت شديد زوجه، ازدواج مجدد زوج و يا خيانت وي و ارتباط با زنان ديگر ، سؤ رفتار زوج مبتلا به بيماري رواني و اختلال شخصيتي غير از جنون، ناتواني اش از آميزش جنسي ، جنون و عنن (در مواردي که فسخ نکاح ممکن نيست)، محکوميت مرد به حبس براي ارتکاب جرائم خلاف شأن خانواده، و .... مواردي هستند که مشکلات اجتماعي و خانوادگي فراواني فراروي زنان کشورمان قرارداده و غفلت قانونگذار و قضات متصدي محاکم خانواده باعث مي شود تا گاهي اين قبيل موارد، عسر و حرج تلقي نشود . ( براي اطلاع از مصاديق بيشتر و بحث مفصل تر در اين باره، به مقاله همکارم سرکار خانم مرضيه محبي، زير عنوان "پيشنهادهايي براي اصلاح قوانين خانواده" در همين تارنما مراجعه فرماييد ) در موضوع بحث، راي زير شايان توجه است. اگرچه دادنامه مورد نظر، کمي از انشاي سليس و با اسلوب ادبيات حقوقي دور است و پنداري مقام انشاکننده دادنامه، همان لحن گفتاري محاوره اي خود را به صورت مکتوب در آورده است ليکن از حيث مدلول و تفسير قوانين بر اساس نيازهاي واقعي اجتماعي، و توجه به حقوق زنان شايان توجه است. و به ديگر سخن، با عنايت به رويه هاي غالب قضايي، مدلول آن، استثنايي و مقبول است زيرا در اين دادنامه خلاصتاً دوموضوع زير مورد توجه قرار گرفته است: نخست - صرف محکوميت زوجه به تمکين، دليل نشوز وي و تخلفش از وظايف زناشويي نيست، مگر اينکه زوج محکوم له، درخواست اجراي حکم کرده باشد و زوجه با وجود تدارک امکانات درخور زندگي مشترک توسط مرد، بدون هيچ عذر موجه از تمکين خودداري کرده باشد. دوم - آنجا که تدوام زوجيت به دليل نفرت زوجين از يکديگر با مانع جدي روبرو است، وجود عسر و حرج (موضوع ماده 1130 قانون مدني) تنها در فرضي ثابت دانسته نشده که منحصراً زوجه مقصر باشد، در غير اينصورت و در سه حالت متصور ديگر يعني: مقصر بودن زوج، يا هر دو، ونيز تقصير نداشتن طرفين) عسر و حرج زوجه ثابت و موضوع مشمول ماده پيش گفته مي شود. اميدواريم انتشار اين دادنامه مورد استفاده همکاران گرامي و نيز هموطنان مبتلابه قرار گيرد: کليد واژه ها: حقوق خانواده، حقوق مدني، درخواست طلاق، درخواست تمکين، نشوز زن و آثار حکم مربوط، شروط ضمن عقد نکاح، ماده 1129 و ???? قانون مدني و تبصره الحاقي ماده 1130 ق. م.، ترک انفاق? ، مصاديق عسر و حرج زوجه و شرايط آن، محکوميت زوجه به تمکين، ادله اثبات حاکم بر نشوز و تخلف زوجه از وظايف زناشويي. نمونه دادنامه: کلاسه پرونده : ................. شعبه 16 دادگاه تجديد نظر استان خراسان رضوي شماره دادنامه : ................ – 28/7/89 تجديد نظر خواه: خانم ..........، فرزند .................. با وکالت آقاي .... تجديد نظر خوانده : آقاي ............. فرزند ........... با وکالت آقاي ..... تجديد نظر خواسته : راي شماره ........... - 28/10/88 صادره از شعبه 38 دادگاه عمومي مشهد تاريخ ابلاغ راي بدوي به تجديد نظر خواه : 4/12/88 تاريخ وصول دادخواست تجديد نظر : 22/12/88 مرجع رسيدگي کننده شعبه 16 دادگاه تجديد نظر استان خراسان رضوي خلاصه جريان پرونده: خانم ....... درخواست طلاق خود از شوهرش آقاي ..... را نموده و گفته است وي غيبت از منزل مسکوني و ترک خانواده و ترک انفاق کرده و موجب عسر و حرج زوجه گرديده است . زوج موصوف مدعاي زوجه را انکار کرده و گفته است نفقه مي داده ام ولي خود زوجه از منزل خارج شده و در تمکين نيست. دادگاه محترم نخستين دليل طلاق را کافي ندانسته و حکم به رّد دعوي صادر نموده و وکيل محترم زوجه اعتراض نموده و اين دادگاه پس از دعوت طرفين و رفع نقص تحقيقات دادرسي و انجام مراسم داوري و ملاحظه اظهارات سابق و لاحق طرفين به تصدي امضاء کنندگان طرفين ختم رسيدگي و اعلام راي صادر مي کند. باسمه تعالي - راي دادگاه راجع به اعتراض وکيل محترم خانم ......... بر رأي مورخ شعبه 38 دادگاه محترم حقوقي مشهد با توجه به اينکه : اولاً – محکوميت زوجه به تمکين (صرفاً) به معناي نشوز وي نيست. زيرا هر زوجي که اعلام آمادگي براي پذيرايي زوجه و انجام وظايف خود کند . دادگاه اگر مانعي نبيند علي الاصول آمادگي براي پذيرايي زوجه را به تمکين محکوم مي کند و بديهي است که محکوميت زوجه به تمکين در واقع تعيين وظيفه شرعي و قانوني او است و به ذاته مفيد اتهام تخلف وي از وظايف نيست. و لذا نمي توان صرفاً حکم تمکين زوجه (در زماني) را دليل بر تقصير وي دانست وکراراًً ديده شده است زني که محکوم به تمکين شده اعتراض کرده و گفته است من هيچگاه مانع و ممتنع از تمکين نبوده ام و فقط درخواست تهيه منزل و هزينه زندگي دارم و شوهرم براي اينکه در اين قسمت قصورش را کمرنگ کند مبادرت به درخواست تمکين مي کند. النهايه اگر زوج درخواست اجراي حکم نمايد و با فراهم بودن امکانات زندگي زوجه به بهانه واهي امتناع کند، نشوز وي ثابت مي گردد. و زوج موصوف که در سال 81 درخواست تمکين کرده و حکم هم صادر شده است ديگر اقدامي نکرده است و اين حکايت از جدي نبودن وي در مساله تمکين زوجه داشته است و بسيار کساني هستند که در مقابل مطالبه نفقه زوجه ادعاي عدم تمکين مي نمايند و دادگاه هم علي الاصول حکم تمکين صادر مي نمايد ولي زوج هيچگاه اعلام حضور و آمادگي براي پذيرش زوجه و اجراي حکم نمي کند و اين زوج هم علي الاظاهر چنين است و در ظرف حدود ده سال گذشته اقدامي قانوني که حاکي از جدي بودن وي براي زندگي مشترک با مسالمت با زوجه باشد نکرده است. پس حکم تمکين صادر شده از دادگاه در سال 81 نمي تواند دليل بر نشوز زوجه و تخلف وي از وظيفه باشد البته اگر زوج درخواست اجراي حکم مي کرد و زوجه با آماده بودن امکانات زندگي بدون عذر موجه از تمکين خودداري مي نمود. صدق زوج و ناصواب بودن رفتار زوجه ثابت مي شد. ثانياً – در نقطه مقابل از سوي زوجه هم اقدامي پيگير و مستمر که درخواست تعيين تکليف قطعي و نهايي کرده و زوج موظف به پرداخت نفقه شده باشد و نفقه طبق اسناد و مدارک مرتـّب پرداخت گردد بعمل نيامده است تا به طور قطعي ثابت گردد که زوجه" کلاً مايل به زندگي با مسالمت و در تمکين زوج باشد و اين زوج است که همواره متخلف بوده و از انجام وظايف خودداري کرده است" ثالثاً – از مجموع اظهارات طرفين و احکام قضايي دو مطلب استفاده مي شود: اول اينکه تقصير صد درصد از سوي هيچکدام از طرفين و بي تقصيري طرف ديگر ثابت نمي شود و ممکن است هر دو طرف قضيه هر کدام به نحوي نارسائي رفتاري و اخلاقي نسبت به يکديگر داشته باشند و ظاهراً هم چنين است. دوم اينکه اين نکته مسلم و قطعي است که با طول و عمق اختلافات طرفين که حداقل از سال 1380 راهشان به سوي محاکم کشيده شده و تجربه مي گويد اين اختلاف از سال هاي خيلي دورتر موجود بوده ولي بروز بيروني نيافته و در بعض اظهارات هم اشاره شده است که بعد از دو سال زندگي مشترک اختلاف پيدا شده است و لذا حصول سازش و اميد اصلاح ميان آنها با اين سن و سال منتفي است و ادامه اين زندگي جز فساد و نارسائي زندگي چيزي عائدي ندارد و معلوم نيست زوج به چه دليلي اصرار بر ادامه اين وضع دارد؟ با اينکه استنباط مي شود که خودش هم از ايجاد تفاهم طرفيني نااميد است و جز اتلاف مال، وقت، عمر، و آبرو و جنگ عصبي ثمري ندارد و بنظر مي رسد که اگر زوج با درخواست زوجه موافقت مي نمود شايد وي نسبت به حقوق مالي خود براي زوج تسهيلاتي منظور مي نمود و نتيجه اينکه ادامه زوجيت با اين وضع موجب عسر و حرج زوجه است. از سوي ديگر طبق ماده 1130 قانون مدني اگر ادامه زوجيت موجب عسر و حرج زوجه باشد وي مي تواند درخواست طلاق نمايد و اين جواز مطلق است و چهار حالت دارد: (با تقصير زوج، با تقصير زوجه، با تقصير هر دو، بدون تقصير هردو) و فقط در صورتي که زوجه مقصر باشد به دليل عقلي مستثني است وگرنه بقيه موارد تحت شمول اين ماده قانوني است و آنجا که زوج مقصر باشد جاي بحث ندارد. ولي در دو مورد ديگر از نظر عقلي و شرعي چرا زوجه مجبور به تحمل زندگي مشقت بار باشد. در صورتيکه هيچکدام مقصر نباشد و عوامل طبيعي و اخلاق قبيله اي و جغرافيايي و سليقه هاي خدادادي دخالت داشته باشد عقل و شرع تحمل اجباري آن را تجويز نمي کند و اگر هر دو مقصر باشند باز هم کفه هاي ترازو برابرند و در نتيجه مثل صورت ماقبل مي شود. گو اينکه در اين "پرونده" تا حدودي بي تفاوتي و سهل انگاري زوج روشنتر از زوجه است. بنابه مراتب مزبور عسر و حرج زوجه ثابت است و تقصيرش بطور يکطرفه ثابت نيست و مشمول ماده 1130 قانون مدني است و آيه کريمه "ما جعل عليکم في الدين من حرج" و حديث شريف نبوي لاضرر و لاضرار نيز شامل ميشود و اين دادگاه اصرار و استنکاف زوج از طلاق را غير موجه مي داند و ادامه زوجيت را به ضرر هر دو طرف دانسته و با اينکه اگر زوج پافشاري بر اراده اش نمي کرد و تسالم نشان مي داد راهي باز بود که دادگاه از زوجه بخواهد نسبت به حقوقش بر زوج مقداري گذشت نشان دهد ولي خود زوج به زيان خود رفتار نموده است و اين دادگاه مستنداً به ماده 1130 قانون مدني و بقيه مستندات مذکور حکم تجديد نظر خواسته را نقض و زوج موصوف زا به تطليق زوجه محکوم مي کند. زوجه مهريه اش را وصول کرده و جهيزش در اختيار خودش مي باشد و نفقه مطالبه ندارد و فرزندان کبيرند و اختيار با خودشان است. و سر دفتر محترم طلاق هنگام ثبت طلاق بايد راجع به وضع بارداري زوجه توسط پزشکي قانوني استعلام نمايد و درحال حاضر زوجه گفته است باردار نيست و چند سال است که جدا از شوهرش زندگي مي کند و ظاهر اين مطلب مورد قبول زوج مي باشد و ضمناً چون عقد آنها در سال 62 و طبق اسناد تنظيمي قبل از انقلاب بوده است. جنبه شرعي شروط ضمن عقد بخوبي احراز نمي گردد لذا بندهاي دوازده گانه در سند قابل اعتماد و عمل نمي باشد و به آنها استناد نگرديد. اين راي تا بيست روز پس از ابلاغ قابل فرجامخواهي است و لازم الذکر است که اين حکم پس از قطعيت طبق ماده واحده قانون تعيين مدت اعتبار گواهي عدم امکان سازش توسط اين دادگاه اجرا مي شود و زوجه وکالت در اجراء ندارد. راي انشاء لفظي شد. مجيد رضا صحاف - رئيس شعبه 16 تجديدنظر استان خراسان رضوي شريعتي نيا - مستشار دادگاه نويسنده:محمد مهدي حسني برای مشاوره حقوقی تلفنی با شماره 9099070219 از خط ثابت(تلفن منزل یا محل کار) تماس حاصل فرمایید و پاسخ سوال خود را به صورت فوری دریافت نمایید.
برچسبها: سایت مشاوره حقوقی, مشاوره حقوقی رایگان, مشاوره حقوقی فوری, مشاوره حقوقی تلفنی : مرتبه [ چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۱ ] [ 8:44 AM ] [ علی باقری محمودابادی ]
برای دریافت متن کامل مقاله نوع طلاق مبتنی بر عسر و حرج (بائن یا رجعی )بر روی فایل زیر کلیک نمایید :
: مرتبه [ چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۱ ] [ 8:40 AM ] [ علی باقری محمودابادی ]
: مرتبه [ چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۱ ] [ 8:33 AM ] [ علی باقری محمودابادی ]
نظريه شماره7/9334
مورخ1382/11/7
برچسبها: سایت مشاوره حقوقی, مشاوره حقوقی رایگان, مشاوره حقوقی فوری, مشاوره حقوقی تلفنی : مرتبه [ چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۱ ] [ 8:31 AM ] [ علی باقری محمودابادی ]
رأی اصراری دیوان عالی کشور- بذل حقوق زوجه در طلاق عسر و حرجی الزامی ندارد با خوانده در تاریخ 27 اسفند 1356 که 22 سال از وی بزرگتر بوده، ازدواج کرده و به دلیل اختلاف فاحش سنی 26 سال، در عذاب و شکنجه روحی بسر برده و درحادثهای والدینش را که تکیه گاهش بودند، از دست داده است بعد از آن به بعدمورد بیاعتنایی روزافزون شوهر واقع شده تا حدی که شوهرش از 3 سال پیش خانه و زندگی را رها کـرده و وی جدا از فرزندانش زندگی میکند. وی به علت جراحات شدید در تصادف نیاز به کمک شوهرش داشته؛ اما شوهرش به وی توجه نکرده و دیناری هم بابت نفقه به وی نمیپردازد. با توجه به تفاوت سنی، تنفر زوجه از وی و عدم پرداخت نفقه و 3 سال ترک منزل، زوجه در عسروحرج به سر میبرد. با استناد به بندهای 1 و 4 الحاقی به ماده 1130 قانون مدنی ماده واحده قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق، تقاضای صدور حکم طلاق را دارد. پرونده به شعبه 44 دادگاههای عمومی شیراز ارجاع شد و آن شعبه با دعوت از طرفین رسیدگی را شروع کرد. خوانده طــی لایـحـهای ضـمـن رد اسـتـدلال وکـیـل زوجـه دربـاره عسروحرج بیان داشته است که خواهان منزل را ترک نموده، در منزل پدرش زندگی میکند و با نشوز قصد مطلقه شدن را دارد و وی در مدت 26 سال زندگی بهدلیل شکنجه روحی و جسمی یک بار هم به دادگستری و پزشک روانی مراجعه نکرده و از وی که در اثر شکستگی پا به ویلچر نیاز داشته، مراقبت میکرده است. حال که با فوت پدر و گرفتن ارث از نظر مالی تأمین شده، مسئله عسروحرج را طرح کرده است. در روز موعود خوانده حاضر نشده؛ ولی خواهان به همراه وکیلش حاضر شد. با قرائت لایحه خوانده به آن پاسخ داد و خواسته موکلش را تکرار و اضافه کرد زوجین فرزند پسر 24 ساله و دختر 20 ساله دارند و از آنجا که سوءرفتار زوج به شهادت فرزندانش ثابت است، تقاضای طلاق دارد. دادگاه برای استماع شهادت شهود وقت رسیدگی را تجدید نمود. طرفین در روز مقرر به همراه وکیل خود حاضر شدند. وکیل زوجه گفت خلاصه علت تقاضای طلاق: 1-متارکه عملی بین زوجین در زندگی به مدت بیش از 3 سال، 2- ترک زندگی توسط زوج به مدت 3 سال،3- سوءرفتار زوج به حدی که زندگی را غیرمیسور نمود و زوجه در عسروحرج قرار دارد و زوجه حقوق مالی اعم از مهریه و نفقه از اول سال 1383 را میخواهد و جهیزیهای نزد زوج ندارد و اجرتالمثل را طبق نظرکارشناس میخواهد. وکیل زوج گفت: قانونگذار موارد طلاق را احصا نموده، اختلاف پس از گذشت 27 سال از آن موارد نیست. موکل کارمند بازنشسته است و تاکنون مستمری وی را از سه چهارم حقوق خود، نقداً به زوجه داده است و برای حسن نیت با ارائه فیش حقوق حاضر است. از این پس کلیه درآمد را به زوجه و فرزندان تسلیم نماید و زوجه میتوانست با تقدیم دادخواست نفقه گذشته را مطالبه کند و شهود هم پرداخت نفقه را تأیید خواهند کرد؛ اما درباره ترک منزل، با زور، فحش و دعوا موکل را از منزل،که متعلق به زوجه بود، بیرون انداخته و اجازه بازگشت به وی ندادند. حتی زمانی که در زیر یک سقف زندگی میکردند، وی در یک اتاق محبوس بود و اجازه ورود به سالن و استفاده از تلویزیون را نداشت. مجدداً اعلام میدارد حاضر است در منزلی که ایشان ساکن هستند یا در منزلی که موکل فراهم کرده با خواهان با احترام زندگی کند و تمام درآمد خود را در اختیار وی بگذارد. وی نیز به وظایف عام و خاص خود عمل کند؛ اما درباره مهریه، خوانده یک پیکان مدل 59 داشته و آن را بابت مهریهبه زوجه داده است. پس زوج بری از مهریه است، نفقه پرداخت شده و از این به بعد هم پرداخت میشود. بنابراین، دعوای مطرح شده، بیاساس است و تقاضای صدور حکم مبنی بر بیحقی خواهان را دارم. یکی از شهود، مرد 50 ساله، اظهارداشت: آنچه من از زوج شنیدهام اینکه آنها اختلاف و مشاجره خانوادگی داشته و حدود 4 سال است که زوج به حالت قهر منزل مشترک را ترک کرده است. اکنون، نیز در منزل تنها زندگی میکند و 60 الی 70 درصد حقوقش را در اختیار پسر و دخترش قرار داده است و از دادن خرجی به زوجه اطلاعی ندارم. خودم مشاجراتشان را ندیده، از زوج شنیدهام. 2 شاهد دیگر نیز تقریباً همین مطالب را تکرار کردهاند. مهدی - الف، 24 ساله یکی از فرزندانشان گفت: حدود 4 سال است که پدرم نزد ما نیست و چندین بار دیگر نیز وسایل را جمع کرده بود تا منزل را ترک کند؛ اما مادرم مانع رفتن وی شده بود و دیگر رفت. خانواده مادرم از نظر مالی برتر از پدرم بودند .... مادرمان خرجی ما را میدهد. دادگاه پرسید آیا شما دیدید که مادرتان، پدرتان را زد و حالت بسیار بدی پیدا کرد؟ گفت من شاهد بودم در دعوا حلوا که تقسیم نمیکنند. ملیحه-الف فرزند دختر طرفین بیان داشت: از آنجا که از نظر مالی میان پدر و مادرم فاصله است، دعوا و مشاجره در زندگیمان زیاد بود. پدرم ماهانه 45 هزارتومان پول توجیبی به ما میداد و درحالحاضر نیز پرداخت میکند. تمام خرجی و نفقه ما را مادرم پرداخت میکند. علت ترک منزل، دعوا و مشاجره زیاد بود. پدرم نمیتوانست خرجی و نفقه ما را بدهد، بنابراین، منزل را ترک کرد. بعد از فروش منزل 2 میلیون تومان به من و 3 میلیون تومان به برادرم داده است. حدود 20 روز پیش یکصد هزار تومان به من داده و هیچگونه خرجی و نفقه به مادرم نداده است. شاهد دعوا بودم. مقصر پدرم بود، با همدیگر تفاهم نداشتند. دادگاه قرار ارجاع امر به داوری صادر کرد و طرفین داور معرفی کردند. داور زوجه اعلام داشت: به رغم تشکیل جلسه هیچگونه توافقی حاصل نشد. در تاریخ 17 اردیبهشت 1384 وکلای طرفین حاضر شدند. مطالب بیان شده گذشته را تکرار کردند و وکیل زوجه اضافه نمود، طبق ماده 1129 قانون مدنی چه با عجز و چه بدون عجز اگر زوج نفقه زوجه را ندهد، زوجه حق دارد، طلاق بگیرد. وکیل زوج در جلسه 19 خرداد 1384 گفته است: حتی اگر زوجه مهریه را هم ببخشد، زوج حاضر به طلاق نیست. دادگاه با اعلام ختم رسیدگی به شرح دادنامه شماره 357 مورخ 23 خرداد 1384 به دلیل تحقق عسر و حرج با بذل نصف مهریه و اجرت المثل و نفقه از سوی زوجه، او را به طلاق خلع، مطلقه کرده است. زوج نسبت به رأی تقاضای تجدیدنظرخواهی کرده و پرونده به شعبه 12 دادگاه تجدیدنظر استان فارس ارجاع کرده و آن شعبه طی دادنامه فرجام خواسته رأی بدوی را تأیید کرده اســت کــه بــا فــرجـامخـواهـی زوج پـرونـده بـه شـعـبـه 22 دیوانعالیکشور ارجاع شد. رأی شعبه 22 دیوان عالی کشور دادنامه فرجامخواسته قابلیت تأیید ندارد؛ زیرا در شرایطی که زوجه روحاً به دلیل اختلاف زیاد در سن حاضر به ازدواج با فرجامخواه نبوده؛ اما به دلیل جلب رضایت والدینش به این ازدواج تن داده است که از ناحیه والدین خود نیز تأمین میشده و وقتی والدینش را از دست داده،این تنفر به دلایلی که وکیلش ذکــر نـمــوده، تـشــدیــد یـافـتـه کـه اقـتـضـا دارد در صـورت عسروحرجی بودن ادامه زوجیت با نامبرده به دلیل مذکور ضمن بذل کلیه مهریه، اقدام به تقاضای طلاق مینمود که چنین موضوعی نه از جانب وی و نه وکیلش صورت نگرفته است. از این رو شرعاً مجوز حکم به چنین طلاقی با وجود مطالبه هر مقداری از مهریه توسط زوجه که مورد موافقت زوج قرار نگیرد، منتفی بوده و حکم صادر شده در این شرایط فاقد وجاهت است. بنا به مراتب، با نقض دادنامه موصوف رسیدگی مجدد به شعبه دیگر محول میشود. پرونده با نقض رأی فرجام خواسته به شعبه هفتم دادگاه تجدیدنظر استان فارس ارجاع شد، دادگاه طرفین را جهت بذل و قبول بذل مهریه دعوت کرده است. وکیل تجدیدنظرخواه طی لایحهای ضمن عذرخواهی از حضور در جلسه تعیین شده بیان داشته اگر صدور حکم طلاق به دلیل تحقق عسروحرج و شرط ضمن عقد باشد، قانوناً اجباری برای زوجه نسبت به بذل مهریه وجود ندارد. وکیل زوج طی لایحهای بیان نمود که عسروحرج کاملاً مصداق ندارد و به فرض وجود زوجه خود مسبب آن است و به محض تمکین و مراجعت به منزل همسر خود عسروحرج مطرح شده، منتفی میشود. به صرف ادعای کراهت زوجه از زوج که یک امر قلبی است و لزومی بر اثبات آن برای دادگاه نیست، به استناد ماده 1146 قانون مدنی رضایت زوج مطرح که در صورت بخشش مهریه توسط زوجه به زوج موکل راضی است. در غیر این صورت به لحاظ عدم وجود ادله قانونی و شرعی تقاضای رد درخواست طلاق وی را دارم. در جلسه مقرر مورخ 9 اسفند 1385 تجدیدنظرخواه با وکـیـلـش و تـجدیدنظرخوانده با یکی از وکلایش حاضر شدند...... دادگاه با اعلام ختم رسیدگی طی دادنامه شماره 28/86 مورخ 7 فروردین 1386 رأی بدوی را که با تشخیص حصول عسر و حرج برای زوجه در ادامه زندگی و عدم نیاز به بخشش تمام مهریه صادر گردیده، صحیح دانسته و مورد تأیید و ابرام قرار داده است. از این رأی از سوی وکیل زوج فرجامخواهی گردیده و پرونده با ارسال به دیوان عالی کشور به این شعبه ارجاع شده است. رأی شعبه 22 دیوان عالی کشور چون شعبه هفتم دادگاه تجدیدنظر استان فارس با ذکر استدلال همانند رأی اولیه اقدام به صدور رأی اصراری کرده و استدلال آن دادگاه مورد پذیرش این شعبه واقع نشده است، از این رو با استناد به ماده 480 قانون آیین دادرسی مدنی مقرر است، پرونده برای طرح در هیئت عمومی حقوق دیوان عالی کشور به آن مرجع ارسال گردد. زوجه ملزم نیست که مهریه و سایر حقوق مالی خود را به زوج بذل کند حـجــــتالــلـــه یـــزدانزاده، رئیس شعبه سوم دیوان عالی کشور با بیان اینکه در صورتی که تقاضای طلاق زوجه به علت عسروحرج در زندگی مـشـتـرک بـاشد و عسروحرج زوجه براساس موازین شرعی و قانونی ثابت گردد، زوجه ملزم و مکلف نیست که کل یا بخشی از مهریه و سایر حقوق مالی خود را به زوج بذل کند تا گواهی عدم امکان سازش جهت اجرای صیغه طلاق صادر گردد، گفت:حتی چنین اقدامی بدون میل و اراده زوجه اقتضای شرعی و قانونی ندارد. بنابراین، رأی شعبه هفتم دادگاه تجدیدنظر استان فارس مورد تأیید است. مورد از موارد عسروحرج است حجتالاسلام والمسلمین محمداسماعیل شوشتری، رئیس شعبه دیوان عالی کشور مورد را از موارد عسروحرج دانـست و اظهارداشت: فرض بر این است که دادگاهها عسروحرج را محرز تلقی کردند. بنابراین، بنده هم رأی دادگاه شعبه هفتم دادگاه تجدیدنظر را که با احراز عسر و حرج و با بذل سقف مهریه حکم طلاق را صادر کرده، هم شرعی و هم قانونی میدانم و لزومی به بذل تمام مهریه توسط زوجه را لازم نمیبینم. هیچ دلیلی وجود ندارد که زن مجبور باشد کل مهریه خود را به شوهر بذل کند دکتر یوسفزاده، قاضی دیوان عالی با طرح این پرسش که آیا زوجه در صورت وجود عسروحرج مجبور است مالی را در ازای طلاق به شوهر ببخشد، گفت: اگر در مقررات قانون مدنی مربوط به طلاق دقت کنیم، از مجموع آنها این نتیجه به دست میآید که طلاق به 2 گروه کلی قابل تقسیم است؛ یک طلاق مبتنی بر حق و طلاق مبتنی بر حکم. طلاق مبتنی بر حق همان است که در مواد 1133، 1129، 1343 الی 1347 بیان شده است و با توجه به تاریخ تصویب در این نوع طلاق، قانونگذار فرض را بر این گذاشت که علیالقاعده طلاق حق انحصاری مرد است که اگر مایل بود، میتواند بدون قید و شرط و بدون اینکه نیازی به کسب اجازه دادگاه داشته باشد، آن را اعمال کند. در این فرض این پیشبینی هم شده که زن نیز ممکن است بخواهد شوهر را وادار به استفاده از این حق کند و روش شایع و مؤثر در وادار کردن شوهر به استفاده از این حق بذل مال است؛ یعنی ممکن است مالی به شوهر بدهد تا او تشویق شود، از این حق انحصاری خود استفاده کند؛ ولی جز در طلاق مبارات دخالتی در تعیین مقدار مال نکرده ؛ زیرا این یک مسئله توافقی است. وی افزود: طلاق مبتنی بر حکم مقوله دیگری است که در مواد 1029، 1119 و 1130 قانون مدنی ذکـر شـده است؛ یعنی قانونگذار شرایط دیـگـری را پیشبینی کرده که ممکن است، لازم باشد حاکم در روابط خـانـوادگـی دخـالت کند و به عللی که در مواد مذکور ذکر شده ، مرد را مجبور به طلاق نماید و حتی گاهی خود رأساً زوجه را طلاق دهد. این گروه از طلاقها مبتنی بر حکم است و هیچ دلیلی وجود ندارد که در این گروه از طلاقها زن مجبور باشد، مالی به شوهر بدهد؛ زیرا هدف این نیست که شوهر به اجرای حق خویش وادار شود؛ بلکه هدف این است که زن را از نوعی گرفتاری و مخمصه و عسروحرج نجات دهد. این قاضی دیوان عالی کشور طبیعت این نوع طلاق را با طبیعت طلاق گروه اول متفاوت دانست و تصریح کرد: ما قضیه را چه از لحاظ حق و چه حکم نگاه کنیم، هیچ دلیلی وجود ندارد که زن مجبور باشد کل مهریه خود را به شوهر بذل کند و عقیده به تأیید رأی دادگاه تجدیدنظر استان فارس با تصحیح اینکه طلاق جنبه حکمی دارد، دارم. مبنای عسر و حرج زوجه ناشی از زوج نیست ازگلی، قاضی دیوان عالی کشور گفت: اگر عسر و حرج در ازدواج و زندگی در نتیجه انفعالات خود زوجه باشد، نتیجهاش این است که اظهار تنفر کند، مهریهاش را ببخشد و طلاق بگیرد؛ اما اگر تنفر طوری باشد که ادامه ازدواج میسور نباشد و مسائل عاطفی یا فکری و یا روحی خود زن مطرح باشد، مرد چه گناهی کرده که هم مهریه را بدهد و هم زندگیاش راببازد؛ مردی که دخـــالـتــی در ایـجــاد تـنـفــر در همسرش نداشته است و زن اول میدانسته تفاوت سنیاش با مرد 25 یا 22 سال است و فاصله طبقاتی آنها از همان ابتدا بوده؛ ولی با این حال به این زندگی تن داده و2 فرزند نیز از شوهرش به دنیا آورده است. وی بیان داشت: این که زنی از یک مردی خوشش نیاید و بعد هم ظالمانه بگوید مهریهام را بده من میخواهم از این زندگی بروم، به نظرم خلاف عدالت، قانون و شرع است. الزام نیست به اینکه در طلاق حرجی بذلی از طرف زوجه صورت بگیرد دکتر میرحسین عابدیان، مستشار شعبه دیوان عالی کشور با بیان اینکه مواردی که زوجه هنگام ازدواج میدانسته نمیتواند مبنای تحقق عسر و حرج قلمداد شود، اظهار داشت: ممکن است شرایط و اوضاع و احوالی بعداً حادث شود و ادامه زندگی مشترک با عسرت مواجه گردد که این بحث دیگری است. وی با اشاره به اینکه عسر و حرج امر موضوعی است، گفت: در امر موضوعی همکاران باید حداقل یک اعتباری به نظر دادگاه قائل شوند. در این پرونده نیز دادگاهها عسر و حرج را تشخیص دادهاند. عابدیان با بیان اینکه دادگاهها عسروحرج را احراز کردهاند، گفت: دیوانعالی کشور مخالفتی با طلاق ندارد؛ بلکه این طلاق را مشروط میکند به اینکه باید از طرف زوجه بذل مهریه صورت گیرد؛ یعنی آیا در طلاق که به ادعای عسر و حرج هست، بذل لزوماً لازم است یا خیر؟ وی تصریح کرد: طلاق مورد ادعای زوجه درصورتی در قانون مشخص است که 1- زوجه به ادعای اینکه دچار عسر و حرج است، درخواست طلاق بکند (موضوع ماده 1130 قانون مدنی) 2- زوجـه بـه ادعـای غـیبت زوج و اینکه او غایب مفقودالاثر است، الزام زوج به طلاق را درخواست کند. 3- به جهت اینکه زوج به پرداخت نفقه ملزم شده باشد و الزام و اجبار ممکن نباشد و زوجه درخواست نفقه نماید و اجبار امکان نداشته باشد، زوجه میتواند تقاضای طلاق نماید. 4- زوجه به استناد وکالت موضوع شرط ضمن عقد نکاحی محقق شده باشد و در حدود آن وکالت بخواهد طلاق بدهد. عابدیان با بیان اینکه صرف ادعای تنفر مجوزی برای طلاق نیست، گفت: مگر اینکه منتهی به عسر و حرج شود که آن وقت دیگر عنوان دیگری است؛ یعنی تحت عنوان دیگری باید بررسی شود. طلاقی که به یکی از ایــــن جــهـــات درخـــواســـت میشود، الزام زوج به طلاق است؛ یعنی حاکم، زوج را به طلاق ملزم میکند و با آن موردی که فقط گواهی عدم امکان سازش صادر میشد، متفاوت است. وی به یک رأی هیئت عمومی دیوان عالی کشور اشاره کرد و اظهار داشت: طبق این رأی همکاران طلاق واقع شده به حکم حاکم را در حکم بائن دانستند؛ یعنی این نوع طلاق طلاق رجعی و یا طلاق بائن به معنای خلع یا مبارات نیست؛ اما خود طلاق به حکم حاکم در حکم طلاق بائن است، بنابراین امکان رجوع نیست. عابدیان طلاق به ادعای عسر و حرج را در حکم طلاق بائن ارزیابی کرد و بیان داشت: به تصمیم هیئت عمومی و بر این اساس، بحث رجوع در این نوع طلاق مطرح نیست. وی به طلاق خلع اشاره کرد و گفت: خلع در صورتی است که 2 شرط وجود داشته باشد؛ یکی این که زوجه واقعاً مدعی کراهت باشد که امر نفسانی است و ممکن است بگوید من واقعاً از او متنفرم و این امر منتهی به عسر و حرج نمیشود. دوماینکه به صرف کراهت نمیشود زوج را مجبور به طلاق کرد. عابدیان افزد: در صورتی که زوج در چـنـیـن مـوردی قـبـول مابذل نکند، میشود الزام کرد به قبول و بعد هم حاکم میتواند به نیابت قبول کند که این نظر ضعیف است. نظر قویتر در فقه و حقوق؛البته تا جایی که بنده مطالعه داشتهام، این است که در این توافق، توافق باید محقق بشود؛ یعنی زوج به طور قانونی و شرعی به قبول مابذل تکلیفی ندارد. ولایت حاکم از طرف ممتنع در صورتی است که واقعاً تعهد قانونی یا قراردادی برای شخص وجود داشته باشد و از ایفای آن تعهد امتناع کند و در این صورت به حاکم متوسل شود و حاکم نیز مستنکف را اجبار کند؛ یعنی این که دیگر جبر هم ممکن نباشد، آن وقت ولایت حاکم محقق میشود وتا وقتی که این امتناع محقق نشده، ولایت حاکم محقق نمیشود. حاکم ولیممتنع، در جایی است که زوج هم تعهدی به قبول ما بذل نداشته، نه قراردادی و نه قانونی بوده،پس شرعاً زوج چرا باید تعهد به قبول مابذل داشته باشد. اگر تعهدی نیست دیگر آن وقت ولایتی هم برای حاکم نیست که بخواهد از طرف زوجه مستنکف، قبول مابذل کند. بنابراین در طلاق خلع تا وقتی که توافق زوجین در بذل و قبول مابذل محقق نشود ،امکان طلاق خلع نیست. به همین جهت این طلاق اساساً در قالب طلاق خلع نمیتواند قرار بگیرد. وی افزود: خواسته طلاق به لحاظ عسر و حرج است و عسر و حرج از جهت موضوعی از طرف دادگاهها محرز شده است.ممکن بود در مقام رسیدگی ابتدایی اختلاف کنیم؛ ولی هماکنون دادگاهها آن را احراز کردند و رأی دیوان عالی کشور نیز محمول بر پذیرش عسر و حرج است. بنابراین به نظر میرسد ما باید رأی دادگاههای تجدیدنظر را تأیید کنیم و نتیجه این شد که الزام نیست به این که در طلاق حرجی بذلی هم از طرف زوجه صورت بگیرد. عسر و حرجی بر مبنای رفتار زوج مشاهده نمیشود حجت الاسلام و المسلمین غروی نائینی، رئیس شعبه 22 دیوان عالی کشور گفت: برای زن عسر و حرج حاصل میشود و هیچ شکی نیست. ما نمیتوانیم بگوییم این خانم که میگوید من عسر و حرج دارم، دروغ میگوید و باید دلیل بیاورد. ما هیچ وقت دنبال این مسئله نبودیم. وی با اشاره به اینکه در این پرونده عسر و حرجی که بر مبنای رفتار زوج باشد، برای زوجه ایجاد نشده است، تصریح کرد: در این رابطه ما این مسئله را در این پرونده مشاهده نکردیم. عسر و حرج را زوج برای زوجه ایجاد نکرده است حجت الاسلام و المسلمین جعفر الهی، قاضی دیوان عالی کشور گفت: تقابل بین دادگاهها و دیوان عالی کشور در مورد این که عسر و حرج محقق شده یا خیر وجود ندارد. تقابل اینجاست که اگر عسر و حرج محقق شده، از ناحیه زوج نیست. در شرایطی زوجه به خاطر اختلاف زیاد در سن حاضر به ازدواج با فرجام خوانده نبود و به خاطر جلب رضایت والدینش تن به این ازدواج داده است؛ یعنی با یک ازدواج ناخواستهای روبهرو گردیده؛ ولی در عین حال راضی شده است. وی با اشاره به اینکه عسر و حرج را زوج برای زوجه ایجاد نکرده، اظهار داشت: زوج این شرایط را برای او ایجاد نکرد، به هر حال خودش راضی شد که با آن مرد میانسال زندگی کند و برای جلب رضایت والدینش تن به این ازدواج داده است. از ناحیه والدین خود تأمین میشد و سپس والدینش را از دست داده و این تنفر که ذاتاً در وجود او بوده به دلایلی که وکیلش ذکر نموده، تشدید یافته و اگرچه این نوع زندگی یک زندگی عسر و حرجی است؛ اما زوج برای او این شرایط را ایجاد نکرد. الهی تصریح کرد: دادگاهها اجازه دارند طلاق بدهند، بدون این که چیزی زن به مرد ببخشد و این امر در جایی است که عسر و حرج را زوج برای زوجه ایجاد میکند؛ اما در موقعیتی که زوجه خودش عسر و حرج را برای خود ایجاد کند. این زن و مرد با هم نمیتوانند زندگی کنند حـجـت الاسـلام والـمـسـلـمـین محمد بصیر غفاری حسینی، قاضی دیوان عالی کشور بیان داشت: از ماوقع این پرونده برمیآید که این زن و مرد با هم نمیتوانند زندگی کنند. در کل گزارش پرونده مستفادی از پرونده استنباط میشود که اگر دادگاهی اینجا تحمیل کند و بگوید باز هم زندگی کنید، بیفایده است و تأثیری ندارد. نظریه دادستان کل کشور آیتالله دری نجف آبادی، دادستان کل کشور در خصوص پرونده اصراری حقوقی 87/10 به شرح ذیل نظریه خود را ارائه نمود: ماده 1130 قانون مدنی اصلاحی مورخ 14 آبان 1370 اعلام میدارد: در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وی میتواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند. چنانچه عسر و حرج مذکور در محکمه ثابت شود، دادگاه میتواند زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورتی که اجبار میسر نباشد، زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده میشود. تبصره ( -الحاقی 29 تیر 1381 مـصـوب مـجمع تشخیص مصلحت نـظـام) عـسـر و حرج موضوع این ماده عبارت است از بهوجود آمدن وضعیتی که ادامه زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد و موارد ذیل در صورت احراز توسط دادگاه صالح از مصادیق عسر و حرج محسوب میگردد: 1- ترک زندگی خانوادگی توسط زوج حداقل به مدت6ماه متوالی و یا9 ماه متناوب در مدت یکسال بدون عذر موجه .......... 4- ضرب و شتم یا هر گونه سوءرفتار مستمر زوج که عرفاً با توجه به وضعیت زوج قابل تحمل نباشد. ماده 1146 قانون مدنی: طلاق خلع آن است که زن به واسطه کراهتی که از شوهر خود دارد در مقابل مالی که به شوهر میدهد، طلاق بگیرد اعم از این که مال مزبور عین مهر یا معادل آن و یا بیشتر و یا کمتر از مهر باشد. همانطور که در پرونده مطرح شده مشاهده میگردد ابتدا درخواست طلاق مطرح شده از جانب زوجه خانم فاطمه ... به طرفیت زوج آقای احمد ... به لحاظ وجود عسر و حرج بوده و تنها در تاریخ 19 خرداد 1384 لایحهای از طرف خواهان تقدیم دادگاه میگردد که به شماره 303 ثبت اندیکاتور و درج در پرونده گردیده و ضمن آن اعلام میگردد که حاضرند نیمی از مهریه و اجرتالمثل و نحله و نفقه خود را در مقابل طلاق بذل نمایند،از این رو دادگاههای بدوی و تجدیدنظر استان فارس اصل موضوع عسر و حرج را پذیرفتهاند و ظاهر آن است که شعبه 22 دیوان عالی کشور نیز اصل این موضوع را پذیرفته است.هرچند دلایل ارائه شده از سوی زوجه مبنی بر وجود تفاوت سنی فیمابین و تفاوت وضعیت مالی و فرهنگی با توجه به 26 سال زندگی و وجود 2 فرزند مشترک احراز عسر و حرج محل تأمل است و این که آیا در این صورت بذل لازم است یا خیر، به نظر نمیرسد نیازی به بذل داشته باشیم و دلیلی بر لزوم بذل مشاهده نمیشود.از طرف دیگر با توجه به این که فلسفه ازدواج تعامل و تداوم زندگی مشترک است و وضعیت اعلام شده این تعامل و تداوم را نشان نمیدهد و ادامه این اختلاف نیز نه تنها نتیجه مطلوبی ندارد، ممکن است تبعات شومی را نیز دربرداشته باشد.در عین حال پیشنهاد صدور مجوز طلاق خلع با توافق طرفین و با بذل تمام یا بخشی از اموال و دیون زوجه عقلایی و مطابق احتیاط است. در درجه اول باید تمامی تلاشها ولو با نصب حکم جهت تصالح، تفاهم و تعامل انجام پذیرد؛ اما در صورتی که امکان تداوم زندگی به هر دلیل تشخیص نگردید، طبق اختیارات شرعی و ولایی حاکم شرع پس از تشخیص موضوع اقدام مینماید و در این نوع طلاقها مبنای طلاق، حکم حاکم است و طلاق در حکم طلاق بائن است. در هر صورت با توجه به این که تشخیص عسر و حرج و عدم امکان سازش با دادگاهها بوده و ظاهراً در این مورد اختلافی نیست،ازاینرو با رأی صادر شده از سوی شعبه 7 دادگاه تجدیدنظر استان فارس که مطابق مقررات اصدار یافته است، قابل تأیید میباشد. رأی هیئت عمومی دیوان عالی کشور (اصراری حقوقی) نظر به این که رأی فرجام خواسته با لحاظ جهات و دلایل مندرج در آن مطابق قانون و دلایل موجود در پرونده صادر شده و وکیل فرجامخواه نیز ایراد و اعتراض موجهی که موجب نقض آن باشد، به عمل نیاورده و در رسیدگی دادگاه هم از حیث رعایت اصول و قواعد دادرسی اشکالی به نظر نمیرسد. بنابراین به اکثریت آرا ابرام میگردد.
برای مشاوره حقوقی تلفنی با شماره 9099070219
از خط ثابت(تلفن
منزل یا محل کار) تماس حاصل فرمایید و پاسخ سوال خود را به صورت فوری دریافت نمایید.
برچسبها: مشاوره حقوقی خانوادگی مشاوره حقوقی تلفنی مشاوره : مرتبه [ چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۱ ] [ 8:30 AM ] [ علی باقری محمودابادی ]
مشاوره تلفنی با شماره 9099070219 از خط ثابت منزل یا محل کار برابر قانون نگهداری و تربیت اطفال بر عهده زن و شوهر است اما گاهی اوقات
به واسطه وجود اختلاف حضانت فرزند به پدر و یا مادر واگذار می شود ما در
این بروشور به شرایط و آثار آن می پردازیم. مشاوره تلفنی با شماره 9099070219 از خط ثابت منزل یا محل کارhttp://www.irbar.com : مرتبه [ شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۱ ] [ 4:11 PM ] [ علی باقری محمودابادی ]
در ازدواج موقتی که مدت آن طولانی است (مثلا عقد موقت ۹۰ ساله خوانده شده باشد) بدون طلاق نمی توان از یک دیگر جدا شد، بلکه باید نسبت به پرداخت مهریه قبل از طلاق اقدام نمود. اما در ازدواج موقتی که طولانی مدت نیست ، در آن صورت با بخشیدن مهلت توسط مرد آن ازدواج فسخ خواهد شد؛ زیرا از نظر اسلام جدایی در ازدواج موقت به یکی از دو طریق زیر امکان پذیر است: ۱٫ تمام شدن مدت ازدواج موقت که در هنگام عقد تعیین شده است. ۲٫ بخشیده شدن مدت باقی مانده از طرف مرد. بر این اساس اگر مرد مهر تعیین شده را پرداخت کرده باشد و عقد وی از جمله عقدهایی است که مدت آن طولانی نیست، می تواند با بخشیدن مدّت باقیمانده از همسر موقت خود جدا شود. اما اگر عقدی است که مدت آن طولانی است، این ازدواج دائم محسوب می شود و با بخشیدن مدّت باقیمانده از همسر خود جدا نمی شود بلکه برای جدا شدن نیاز به طلاق دارد. در ضمن اگر زن به شرط این که تا آخر عمر در کنار هم باشند حاضر به ازدواج موقت شده و مرد چنین شرطی را قبول کرده است باید به عهد و پیمان عمل کند و باید رضایت همسر خود را فراهم سازد و گرنه در پیشگاه خداوند به همسر خود مدیون است. در ادامه برای تبیین بیشتر موضوع دیدگاه های برخی از فقها را بیان می کنیم: دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی): در صورتی که عقد دایم یا عقد موقت طولانی مدت (مثلاً ۹۰ ساله) خوانده اید بدون طلاق جدا نمی شوید و اگر صیغه موقت کوتاه مدت خوانده و شوهر بقیه مدت را بخشیده از هم جدا شده اید و رضایت زن شرط نیست. پاسخ حضرت آیت الله مهدی هادوی تهرانی (دامت برکاته): ازدواج موقت در صورت پایان زمان عقد یا بخشیدن مابقی مدت از سوی مرد، پایان می پذیرد و نیازی به طلاق وجود ندارد. : مرتبه [ دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۱ ] [ 5:40 PM ] [ علی باقری محمودابادی ]
قانون فعلي ايران: - ازدواج موقت، عقدي است که بايد براي آن مدت مشخصي معين شود. - در ازدواج موقت، زن از شوهر ارث نمي برد. - در صورت شرط، زن مي تواند از شوهر نفقه بگيرد. - امکان جدايي و فسخ ازدواج موقت براي زن وجود ندارد، مگر اينکه زمان آن به پايان برسد يا شوهر، مدت باقي مانده را ببخشد. - ثيت ازدواج موقت در شناسنامه مرد و زن اجباري نيست. - اگر چه فرزندان حاصل از ازدواج موقت مشروع به حساب مي آيند، اما عدم ثبت اينگونه ازدواج ها باعث شده مادران براي گرفتن شناسنامه مشکلات جدي داشته باشند. قوانين بين المللي: بر حفظ كرامت ذاتي بشر در تمام اسناد حقوق بشر تاكيد شده است. بند ب ماده 6 اعلاميه جهاني رفع تبعيض از زن و ماده 16 كنوانسيون رفع تبعيض از زنان و بند 1 ماده 16 اعلاميه جهاني حقوق بشر بر تساوي زوجين در كليه امور مربوط به ازدواج تاكيد کرده است. قوانين بعضي از کشورهاي مسلمان: سنگال: "ازدواج موقت ممنوع است." پيشنهادات حقوقدانان و نهادهاي مختلف: پيشنهاد مهرانگيز منوچهريان: الف- خانواده تشكيل ميشود از زن و شوهر و فرزندان آنها. ب ـ نكاح بيش از يك نوع نيست و آن هم دائم است. ج ـ هيچ كس نميتواند در آن واحد بيش از يك زن داشته باشد. تبصره ـ اين قانون ناظر به گذشته نيست و از تاريخ اجراء معتبر است. مركز امور مشاركت (دانشگاه مفيد قم): - به منظور حفظ کيان خانواده ثبت واقعه ازدواج دائم و طلاق ورجوع و ازدواج موقت بيش از سه ماه و بذل مدت طبق مقررات الزامي است. هر كس بدون ثبت در دفاتر رسمي مبادرت به امور فوق نمايد به حبس تعزيري از سه ماه و يک رو ز تا يک سال محکوم مي گردد. تبصره1- هر گاه تمديد يا تکرار ازدواج موقت کمتر از سه ماه؛ مجموعا بيش از سه ماه گردد مشمول حکم اين ماده است. تبصره 2- هر گاه ثابت شود ثبت وقايع مذکور بدون رعايت مقررات قانوني صورت گرفته است متخلفين اعم از عاقد و متعاقدين به مجازات فوق محکوم مي گردند منبع :http://fair-family-law.net. پيشنهاد ميمنت چوبک: - تعداد زنان اعم از نکاح دائم و منقطع محدود به چهار زن باشد ازدواج بيش از آن در هر يک از انواع ازدواج ممنوع گردد.و مقررات کيفري براي کسي که از مقررات ازدواج مجدد تخلف ميکند در نظر گرفته شود. - ماده 14:هرگاه مرد بخواهد با داشتن زن همسر ديگري اختيار نمايد بايد از دادگاه تحصيل اجازه كند. دادگاه وقتي اجازه اختيار همسر تازه خواهدداد كه با انجام اقدامات ضروري و در صورت امكان تحقيق از زن فعلي توانايي مالي مرد و قدرت او را به اجراي عدالت احراز كرده باشد. هرگاه مرديبدون تحصيل اجازه از دادگاه مبادرت به ازدواج نمايد به مجازات مقرر در ماده 5 قانون ازدواج مصوب 1310 -1316 محكوم خواهد شد. لايحه حمايت خانواده: - اختيار همسر دائم بعدي، منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانايي مالي مرد و تعهد اجراء عدالت بين همسران مي باشد. تبصره- در صورت تعدد ازدواج چنانچه مهريه حال باشد و همسر اول آن را مطالبه نمايد، اجازه ثبت ازدواج مجدد منوط به پرداخت مهريه زن اول است. پيشنهادهاي زنان ايراني در شهرهاي مختلف: - اين قانون بطور کلي ضد زن و ضد حقوق زن و غير انساني است. قانون بايد تغيير کند و به زن نگرش انساني شود. بايد به نام مادر به فرزند شناسنامه داده شود. - ازدواج موقت يک رابطه کاملا غير انساني است که بايد کاملا از نوع تعاريف حقوقي حذف شود. - ثبت ازدواج موقت اجباري شود، زن هم امکان جدايي و فسخ ازدواج موقت را داشته باشد يا امکان جدايي و فسخ از مرد هم گرفته شود. بايد ازدواج موقت مانند ازدواج دائم در شناسنامه مرد و زن ثبت شود. در عقد موقت قسمتي از اموال شوهر بعد از مرگ به زن داده شود. اگر فرزندي از ازدواج موقت حاصل شد يا حضانت اش به مرد داده شود يا اگر زن خواستار حضانت فرزند بود تمام حقوق فرزند از جمله نفقه و تمام امکانات آن از جانب پدر تامين شود. - ازدواج موقت به عنوان ازدواج تلقي نشود. موضوعي به عنوان ازدواج موقت در قانون وجود نداشته باشد. هر مادري بتواند براي بچه خود شناسنامه بگيرد و شناسنامه آنها با افراد عادي تفاوت نداشته باشد. رابطه آزاد بين دختر و پسر به عنوان رابطه شخصي تلقي شود. - در کل با اين قانون مخالف هستيم و اميدوارم که بطور کامل حذف شود. بايد ازدواج موقت براي مرد متاهل ممنوع باشد. روسپيگري قانوني وجود داشته باشد. ثبت صيغه اجباري شود. (اگر شرايط صيغه سخت شود گامي است در جهت حذف صيغه) زن هم بتواند مرد را صيغه کند. - بهتر است ازدواج موقت در قانون حذف شود و يا اينكه براي زن در ازدواج موقت بر اساس مدت آن يك حق و حقوقي در نظر گرفته شود. - به طور صد در صد با اين عمل زشت مخالف هستيم. و درصورتي كه اين عمل زشت قرار است انجام گيرد بطور حتم در شناسنامه طرفين ثبت گردد. اگر مرد مي تواند ازدواج موقت داشته باشد زن هم بايد بتواند. : مرتبه [ دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۱ ] [ 5:38 PM ] [ علی باقری محمودابادی ]
با ابطال قسمتی از بند 151 مجموعه بخشنامههای ثبتی؛امکان افزایش مهریه به شرط تنظیم سند رسمی منتفی شده است هیئت عمومی دیوان عدالت اداری قسمت (ب) بند 151 مجموعه بخشنامههای ثبتی را ابطال کرد. به گزارش خبرنگار ماهنامه «کانون»، در پی شکایت تقدیمی به دیوان عدالت اداری، قسمت (ب) بند 151 مجموعه بخشنامههای ثبتی از سوی هیئت عمومی دیوان عدالت اداری ابطال و امکان افزایش مهریه به شرط تنظیم سند رسمی منتفی شد. متن رأی هیئت عمومی دیوان مذکور و گردشکار موضوع شکایت که در صفحه 4 روزنامه رسمی شماره 18809 ـ 5/7/1388 چاپ و منتشر شده به شرح زیر است؛
رأی شماره 488 هیئت عمومی دیوان عدالت اداری در خصوص ابطال قسمت (ب) بند 151 مجموعه بخشنامه های ثبتی
تاریخ: 15/6/1388 شماره دادنامه: 488 کلاسه پرونده: 87/516 مرجع رسیدگی: هیئت عمومی دیوان عدالت اداری. شاکی: آقای حسن میرزاطلوعی. موضوع شکایت و خواسته: ابطال قسمت (ب) بند 151 مجموعه بخشنامههای ثبتی. مقدمه: شاکی به شرح دادخواست تقدیمی اعلام داشته است، سازمان ثبت اسناد و املاک کشور در قسمت (ب) بند 151 بخشنامههای ثبتی مقرر داشته، چنانچه به علل مختلف زوج در مقام ازدیاد مهریه زوجه برآید، این عمل باید به موجب اقرارنامه رسمی صورت گیرد که در دفترخانه اسناد رسمی به ثبت برسد. دفاتر اسناد رسمی به استناد همین بخشنامه با تنظیم اقرارنامه ثبتی به طور غیرشرعی مهریهها را افزایش میدهند که اغلب موجب تزلزل ارکان خانوادهها و ارزشهای آن را فراهم میسازد. با عنایت به اینکه مهریه از فروعات عقد بوده و براساس قوانین شرع مقدس اسلام، هرگونه افزایش در میزان مهریه مستلزم فسخ نکاح و جاری شدن مجدد صیغه عقد دائم و تحقق ایجاب و قبول طرفین میباشد، بخشنامه مذکور مغایر موازین شرعی است. لذا به علت این مغایرت تقاضای ابطال آن را دارد. سرپرست دفتر حقوقی و امور بینالملل سازمان ثبت اسناد و املاک کشور در پاسخ به شکایت مذکور طی نامه شماره 129703/87 مورخ 19/12/1387 ضمن ارسال تصویر نامه شماره 116301/87 مورخ 30/11/1387 اداره کل امور اسناد و سردفتران اعلام نمودهاند، با عنایت به مفاد نامه مذکور و همچنین قسمت (ب) از بند 151 مجموع بخشنامههای ثبتی تا اول مهر ماه سال 1365 که اشعار میدارد، « چنانچه به علل مختلف زوج در مقام ازدیاد مهریه زوجه برآید این عمل باید به موجب اقرارنامه رسمی صورت گیرد که در دفترخانه اسناد رسمی به ثبت میرسد...» و مستنداً به ماده 190 قانون مدنی قصد طرفین و رضایت آنها جهت کاهش و یا افزایش مهریه شرط اقدام نمایند. در نامه اداره کل امور اسناد و سردفتران سازمان ثبت نیز چنین آمده است، قسمت (ب) بند 151 مجموعه بخشنامههای ثبتی، ماهیتاً براساس اصل آزادی اراده انسانها و قاعده « الناس مسلطون علی اموالهم» با در نظر گرفتن اینکه مهریه در عقد دائم از ارکان عقد نیست و همچنین با رعایت شرایط ماده 190 قانون مدنی تنظیم یافته است و نه درجهت حکم به افزایش مهریه پس از تنظیم عقد کما اینکه زوجین با استفاده از همین اصل و قاعده، بعضاً در جهت کاهش میزان مهریه ما فیالقباله فیمابین خود پس از عقد نیز اقدام مینمایند و منع و جلوگیری از اعمال چنین حقوق مسلمی، مـغایر با مبانی محرز و شنـاخته شده مذکور است، هرچند که این حقوق را میتوان به نحو بیع یا صلح هم اعمال نمود. لذا قسمت (ب) بند 151 مجموعه بخشنامههای ثبتی با قوانین و مقررات موضوعه مغایرت ندارد. دبیر محترم شورای نگهبان در خصوص ادعای خلاف شرع بودن قسمت (ب) بند 151 مجموعه بخشنامههای ثبتی، طی نامه شماره 35079/30/88 مورخ 12/5/1388 اعلام داشتهاند، مهریه شرعی همان است که در ضمن عقد واقع شده است و ازدیاد مهر بعد از عقد شرعاً صحیح نیست و ترتیب آثار مهریه بر آن خلاف موازین شرع شناخته شد. هیئت عمومی دیوان عدالت اداری در تاریخ فوق با حضور رؤسا و مستشاران و دادرسان علیالبدل شعب دیوان تشکیل و پس از بحث و بررسی و انجام مشاوره با اکثریت آراء بـه شرح آتی مبادرت بـه صدور رأی مینماید.
رأی هیئت عمومی به شرح نظریه شماره 35079/30/88 مورخ 12/5/1388 فقهای محترم شورای نگهبان « مهریه شرعی همان است که در ضمن عقد واقع شده است و ازدیاد مهر بعد از عقد شرعاً صحیح نیست و ترتیب آثار مهریه بر آن خلاف موازین شرع شناخته شد.» بنابراین جزء (ب) از قسمت 151 بخشنامههای ثبتی که نتیجتاً مبین امکان افزایش مهـریه به شرط تنظیم سند رسـمی است، مستنداً به قسمت دوم اصل 170 قانون اساسی جمهـوری اسلامی ایران و ماده 41 قانون دیوان عدالت اداری مصوب 1385 ابطال میشود. هیئت عمومی دیوان عدالت اداری معاونت قضایی دیوان عدالت اداری ـ رهبرپور برچسبها: افزایش یا کاهش مهریه, ازدیاد مهریه بعد از عقد, ماده 10 و 190 قانون مدنی, نظر شورای نگهبان : مرتبه [ یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۱ ] [ 6:56 AM ] [ علی باقری محمودابادی ]
متأسفانه با بالا رفتن آمار طلاق يكي از مسائل مهمي كه
بسياري از زن و شوهر ها پس از طلاق با آن روبرو مي شوند ، مسأله حضانت كودك است .
هر يك از طرفين مي خواهند اين يادگار مشترك زندگي شكست خورده را پيش خود نگه دارند
تا شايد با مهر و علاقه اين كودك بتوانند دردها و رنجهاي جدايي را زودتر فراموش
كنند . براي آنها جدايي همزمان از همسر و فرزند دردناك ترين خاطره زندگي است كه
هرگز نمي توانند با آن كنار بيايند و براي همين تلاش مي كنند پس از جدايي از جدايي
از فرزند جلوگيري كنند و حضانت را به عهده گيرند . با توجه به اهميت موضوع ، در
مقاله زير به بررسي اين موضوع مي پردازيم .
برچسبها: دادخواست حضانت فرزند, موارد رد حضانت, قبول وکالت در پروند های خانوادگی : مرتبه [ دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۱ ] [ 9:25 AM ] [ علی باقری محمودابادی ]
بر اساس قانون مدني اقارب از جمله فرزند نسبت به آتيه حق نفقه دارند اما . . . ((اگر زن و شوهر در دادگاه و به هنگام رسيدگى به درخواست طلاق توافقى ، پيرامون پرداخت نفقه آينده فرزندان مشترك با يكديگر توافق نموده باشند و نگهدارى فرزندان بدون رعايت اولويت در مقابل دريافت نفقه ماهانه به مادر تفويض شده باشد، و پدر پس از جدايى با همسرش از پرداخت نفقه فرزندان امتناع كند تكليف دادگاه با درخواست نفقه ايام گذشته فرزندان چه خواهد بود؟ آيا قانوناً الزام پدر به پرداخت نفقه گذشته ممكن خواهد بود يا خير؟))
الف - نظر اكثريت :
روابط بين پدر و فرزند را ميتوان در سه مبحث مورد بررسى قرارداد : 1 - امر حضانت، يا اولويت در نگهدارى فرزند 2 - ولايت قهرى بر فرزند 3 - الزام به انفاِ با رعايت قاعده الاقرب فالاقرب موضوع مواد 1199،1181،1180و 1169 قانون مدنى . و اما حضانت اقتدارى است كه قانون به ابوين داده است كه برابر مواد 1168 و 1178 قانون فوِ هم حق و هم تكليف ابوين است. اين حضانت حق انحصارى والدين است ، مگر در راه اعمال آن موانعى از قبيل جنون، كفر و خطر آسيب به فرزند ( موضوع ماده 1173 قانون مدنى ) حادث گردد، در پى تكليف پيش گفته نتايجى نهفته است از جمله اينكه حضانت قابل اسقاط نيست. در ثانى حتى با بستن قرارداد خصوصى نيز نميتوان آن را ساقط نمود بلكه به مستفاد از ماده 1172 قانون مدنى ميتوان مكلف را به انجام مورد تكليف الزام نمود. طبق نظر حضرت امام خمينى (ره) احوط عدم سقوط حق حضانت است ، لذا در فرض سؤال پدر هر زمان بخواهد ميتواند از توافق انجام شده عدول و متقاضى دريافت حضانت فرزندش گردد. با مطالب پيش گفته بايد به شرائط انفاق كننده و انفاق شونده عنايت شود و آن گاه كه شرائط الزام در پرداخت نفقه فراهم شد نحوه پرداخت و لزوم انفاق به فرزندان را مورد توجه قرار داد . از طرفى چنان كه ميدانيم نفقه اولاد نيز از جمله نفقه اقارب است كه از باب احسان و رفع حاجت به فرزند داده ميشود و عوض ندارد به نحوى كه در نظر مشهور فقها، ترك آن فقط گناه است، كسى كه نفقه اقارب را عهده دار است در صورت عدم پرداخت مديون محسوب نميگردد يا به عبارتى از اين حيث دينى بر ذمه وى مستقر نخواهد گشت ، مؤيد اين نظر قسمت اخير ماده 1206 قانون مدنى است . پس اصل بر اين است كه نفقه گذشته اقارب قابل مطالبه نيست لذا در جايى كه طرفين برخلاف تعاريف صدرالذكر در حضانت فرزند خود حتى در نزد حاكم و به هنگام طلاق توافقى سازش كنند و پدر تعهد پرداخت نفقه آينده فرزندان را كه دراختيار مادر قرار گرفته اند، نموده باشد، در صورت عدم اجراء و انجام اين تعهد نميتوان پدر را به پرداخت نفقه ( صرفاً به همين عنوان )مربوط به ايام گذشته فرزندان، ملزم ساخت ولى در فرضى كه مادر با تسليم دادخواست، نفقه فرزندان را مطالبه ميكند، اگر چه تا انشاى حكم مدتى طولانى بگذرد متقاضى از تاريخ تسليم دادخواست تا صدور حكم مستحق دريافت نفقه شناخته ميشود چرا كه در اين صورت بحث نفقه گذشته مورد نخواهد داشت ، آنچه در حق وى پرداخت خواهد شد و در واقع نفقه حال فرزند محسوب خواهد شد.
ب - نظر اقليت :
نظراول : در فرض اخير تاريخ تقاضاى مادر در واقع همان تاريخ تنظيم صورتجلسه سازش در محكمه است كه مبناى توافق طرفين قرار گرفته است فلذا مادر را از همان تاريخ مستحق دريافت نفقه تمام دورانى ميدانند كه تا آن زمان پدر از ادامه نگهدارى فرزندان توسط مادر منصرف نگرديده باشد.
نظردوم : چون قرارداد خصوصى پدر ومادر مخالفتى با موازين شرعى و قانونى ندارد و از طرفى هزينه هاى مربوط ، حسب امر پدر توسط مادر پرداخت شده است الزام به اجراى تعهد موضوع توافق با رعايت مواد 10 و 336 قانون مدنى حسب مورد ضرورت خواهد داشت .
نشست (1) جزايى **: گرچه تفويض امر حضانت اطفال بنابه مصالحى يابر حسب توافق زوجين در مقام وقوع طلاق تكليف پدر را در زمينه پرداخت نفقه اطفال نفى نميكند لكن درهر حال وفق ماده 1206 قانون مدنى اقارب من جمله اولاد فقط نسبت به آتيه ميتوانند مطالبه نفقه نمايند امّا اگر در توافق فيمابين زوجين با تفويض امر حضانت به مادر ، پدر پرداخت نفقه را تعهّد كرده باشد در چنين صورتى براساس تعهد پدر مطالبه نفقه گذشته اطفال بلامانع خواهد بود.
: مرتبه [ دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۱ ] [ 9:24 AM ] [ علی باقری محمودابادی ]
آیا مادر به خواسته مطالبه نفقه فرزندان کبیر می تواند دادخواست بر علیه پدر بدهد بتاریخ: ……………… شماره دادنامه: ……………… کلاسه پرونده: ……………… مرجع رسیدگی شعبه ……………… دادگاه تجدید نظر استان……………… هیأت قضات: بتصدی امضاءکنندگان تجدید نظر خواه: ……………… تجدید نظر خوانده: ……………… تجدید نظر خواسته: دادنامه شماره ……………… مورخ ………………شعبه ……………… دادگاه عمومی ……………… گردشکار ـ دادگاه با بررسی اوراق و محتویات پرونده ختم دادرسی را اعلام و به شرح زیر مبادرت به صدور رأی مینماید. رأی دادگاه در خصوص تجدید نظر خواهی خانم ………………نسبت به دادنامه شماره ……………… مورخ ………………صادره از شعبه ……………… دادگاه خانواده ……………… با توجه به موضوع خواسته و ماهیت آن و اقداماتی که در رابطه با تبیین دلائل و مستندات بکار گرفته شده و با عنایت به اساس و مبنای استدلال دادگاه نخستین در انشاء رأی و با التفات به اینکه فرزندان مشترک طرفین عبارت از ………………هفده ساله و ………………پانزده ساله میباشند، نامبردگان کبیرند در سنینی به سر میبرند که خودشان میتوانند بر علیه پدر اقامه دعوی نمایند. بدیهی است درخواست نفقه از سوی خواهان برای نامبردگان فاقد وجهه قانونی میباشد فلذا مستنداًٌ به ماده ۳۵۸ قانون آئین دادرسی مدنی با نقض رأی صادره دعوی خانم ………………غیرموجه تشخیص داده شده و محکوم برد میباشد./ژ رئیس دادگاه ……………… مستشار شعبه ……………… دادگاه تجدید نظر استان ………………
برچسبها: دادخواست مطالبه نفق مادر و فرزند, قبول وکالت در یزد و میبد و سراسر ایران : مرتبه [ دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۱ ] [ 9:23 AM ] [ علی باقری محمودابادی ]
یارانه نقدی ، جزئی از نفقه زوجه بوده و به وطور مستقل در دادگاه قابل مطالبه نیست. ● مقدمه هنوز بیش از دو هفته از اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها نگذشته که مراجع قضائی به ویژه دادگاههای خانواده با دعوا و شاید هم ادعایی جدید روبرو شده اند که ظاهرا راه حل مناسبی برای آن در نظر گرفته نشده است و آن دعوا همانا مطالبه سهم یارانه زوجه از زوج می باشد . بر اساس قانون سرپرست خانوار در حالت عادی همسر خانواده [یعنی زوج ] بوده و علی الحساب مبلغ واریزی نیز به حساب وی واریز می شود . حال باتوجه به اینکه برخی همسران به دلائل مختلف از جمله اختلافات خانوادگی در مفارقت از هم زندگی می کنند یکی از دغدغه های همسران و فرزندان ایشان با توجه به افزایش قیمت ها دریافت این یارانه ها است که علی الظاهر فعلا در خصوص آن راه حلی پیش بینی نشده و صرفا با صدور حکم طلاق از سوی دادگاه است که میتوان آنها را ازدایره سرپرستی زوج خارج و به آنان مجال داد تا فرم دریافت یارانه را به صورت جداگانه امضا و ثبت نام نمایند . حال با عنایت به مراتب فوق این سئوال مطرح می گردد که اصولا یارانه واریزی حق کیست ؟ آیا این یارانه جزئی از نفقه است یا مبلغی است که علاوه بر نفقه در نظرگرفته شده و متعلق به تک تک افراد خانواده است ؟ ● شرح مطلب در بررسی مسئله با دو پاسخ کاملا متضاد روبرو هستیم . از یک طرف می توان چنین استدلال نمود که با توجه به اینکه مبلغ یارانه با توجه به تعداد افراد خانوار به حساب سرپرست خانواده واریزمی گردد مبلغ مذکور حق تک تک افراد خانواده بوده و سرپرست خانوار صرفا از جهت سرپرستی مبلغ را دریافت می دارد . فلذا در صورتیکه به هر دلیل خانواده در مفارقت از یکدیگر بسر می برند طرف دیگر می تواند سهم واریزی خود را از سرپرست خانواده مطالبه نماید و زوج حقی نسبت به سهم زوجه و یا فرزندان خانواده ندارد . از سوی دیگر ودر تضاد با این استدلال فوق می توان چنین استنباط نمود که با عنایت به این موضوع که هزینه های زندگی برعهده سرپرست خانوار یعنی زوج می باشد ، لاجرم این مبلغ متعلق به وی بوده ومی تواند بر طبق صلاحدید خود آن را درزندگی مشترک هزینه نماید . مضافا به اینکه اگر مبلغ مذکور را مابالتفاوت افزایش قیمت حامل های انرژی تلقی نماییم _که الحق چنین نیز میباشد _ با توجه به اینکه این حامل ها علی الاصول در محل زندگی مشترک مصرف می گردند ، هزینه آن نیز توسط سرپرست خانوار پرداخت خواهد شد . علی ای حال با بررسی موضوع و اخذ وحدت ملاک از اصول حقوقی و روح مواد قانون هدمند کردن یارانه ها به نظر می رسد استدلال دوم منطقی تر بوده و به عدالت نزدیک تر باشد(۱) . فلذا به نظر میرسد مبلغ مذکور جزئی از نفقه تلقی شده و با توجه به اینکه نفقه در حالت عادی به عهده سرپرست خانوار یعنی زوج بوده، ایشان می بایست آن را در همان زندگی مصرف و هزینه نماید . لکن در صورتیکه حضور زوجه در منزل پدریا غیر منزل زوجه به سبب موجه قانونی و مورد تایید دادگاه بوده باشد مانند اینکه زن حق مسکن علی حده داشته یا بودن زن با شوهر موجب ضرر مالی یا بدنی یا شرافتی باشد ، از آنجا که نفقه وی در حالات فوق برعهد شوهر است ،کارشناس یا دادگاه می توانند در محاسبه نفقه و تعیین آن ، مبلغ یارانه پرداختی را نیزدر نظر بگیرند (۲) ● نتیجه گیری به هر تقدیر آنچه محرزو مسلم است این است که مطالبه مبلغی
تحت عنوان سهم زوجه از یارانه ها به صورت مستقل وجاهت قانونی نداشته و صرفا در
قالب مطالبه نفقه و آن نیز مشروط به واجد الشرایط بودن زوجه به دریافت نفقه قابل
مطالبه است والا زوجه ناشزه که حق نفقه ندارد به طریق اولی حقی بر دریافت این مبلغ
نیز نخواهد داشت . مع ذالک می بایست درخصوص ثبت نام اشخاص رشید و بالغ که درکنار
خانواده زندگی نمی کنند مانند فرزندان بالغ و مجرد نیز امکانی بر ثبت نام و بهره
مندی از یارانه نقدی وجود داشته باشد .
برچسبها: قبول وکالت در دعاوی خانوادگی ایرانیان خارج از کشور, دادخواست مطالبه نفقه : مرتبه [ دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۱ ] [ 9:22 AM ] [ علی باقری محمودابادی ]
– نفقه آينده در
ماده 1196ق.م.گفته كه؛ در روابط بين اقارب، خويشان نسبي در خط عمودي، ملزم به
انفاق يكديگر ميباشند. حال سؤال اين است كه نفقه دهنده تنها بايد نفقه آينده منفقعليه
را تأمين نمايد، يا وي فقط تكليف دارد نفقه گذشته نفقه گيرنده را كه نپرداخته است،
بپردازد. و يا اينكه هر دو قسم يعني نفقه گذشته و آينده او را ميبايستي پرداخت
نمايد. به نفقه آينده، در اين گفتار ميپردازيم و نفقه گذشته اقارب را در گفتار
بعدي مورد بحث و بررسي قرار ميدهيم.
– نفقه گذشته
در
مورد نفقه گذشته اقارب، همانگونه كه قسمت اخير ماده 1206ق.م. اشاره نموده است،
اقارب فقط نسبت به آينده ميتوانند مطالبة نفقه نمايند و مفهوم اين عبارت آن است
كه بستگاني كه ميتوانند نفقه از منفق مطالبه و دريافت كنند، تنها نسبت به آينده
حق مطالبه خرجي دارند و نفقه گذشته خود را نميتوانند درخواست نمايند. و اين نظريه
در فقه نيز آمده و فقهاي ما معتقدند: نفقه نزديكان قضا نميشود و اگر در وقت و
زمان آن فوت گردد ولو اينكه به تقصير منفق باشد، جبران نميشود و در ذمه او مستقر
نميگردد، به خلاف زوجه – كما اينكه گذشت – البته اگر به خاطر غيبت
او بر او انفاق نكند يا بر اينكه تمكن دارد، از انفاق خودداري كند، و شخص «منفقعليه»
مرافعه را پيش حاكم ببرد و حاكم وي را امر به قرض كردن بر او نمايد و او هم بر او
طلب دين نمايد ذمة منفق مشغول به آن ميشود و بر مديون واجب است كه آن را قضا كند
.
– تعديل نفقه
وقتي
اقارب براي مطالبه نفقه آينده خود، عليه نفقه دهنده اقامه دعوي مينمايند، در
نهايت دادگاه اگر حكم قطعي به پرداخت نفقه خويشاوند، صادر نمايد، سؤال اين است كه
آيا حكم به پرداخت مبلغي پول، اعتبار امر مختوم را دارد و اگر بر اثر عواملي مانند
تورم، بيماري گيرنده و نيازهاي جديد او (و بالعكس)، كاهش توان مالي منفق، رفع برخي
از نيازهاي نفقه گيرنده، نياز به تعديل نفقه پيش آيد، آيا ذي نفع ميتواند اصلاح،
لغو يا تعديل مبلغ مندرج در حكم قطعي را بخواهد؟ به نظر پاسخ مثبت است. زيرا،
نبايد غافل بود كه الزام به انفاق اقارب و هدف نهايي قانونگذار از اين الزام،
فراهم نمودن نفقه منفقعليه، يعني تهيه مسكن، خوراك، پوشاك و وسائل مورد نياز
ضروري زندگي است، و پرداخت مبلغي پول، وسيلهاي براي تهيه اين اقلام است. البته،
منفق ملزم نيست كه شيوه سهل پرداخت مبلغي وجه بابت نفقه را اختيار نمايد. بلكه او
مختار است، هر راهي كه بخواهد را براي رسيدن به مقصود كه تأمين نفقه منفقعليه
است، برگزيند.
: مرتبه [ دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۱ ] [ 9:20 AM ] [ علی باقری محمودابادی ]
دادگاه محل اقامت مشترک در دعوای الزام به تمکین صالح است. ریاست محترم شعبه دوم دادگاه عمومی (خانواده) شهرستان کنگان با سلام احتراماً اینجانب ...... به وکالت از جانب آقای …………… در پاسخ به ایرادات شکلی خوانده محترم مبنی بر اینکه طبق قاعده عمومی دادخواست می بایست در محل سکونت خوانده صورت گیرد، در صورتی که در دادخواست تقدیمی اینجانب این قاعده رعایت نشده است؛ بدینوسیله به استحضار میرساند: 1-ماده 1010 قانون مدنی مقرر میدارد: «اگر درضمن معامله یا قراردادی طرفین معامله یا یکی از آنها برای اجرای تعهدات حاصله از آن، محلی غیر از اقامتگاه حقیقی خود را انتخاب کرده باشند نسبت به دعاوی راجعه به آن معامله همان محلی که انتخاب شده است اقامتگاه او محسوب خواهد شد» حال در ازدواج نیز زوج و زوجه ضمن قبول نکاح به شرایط و تعهدات اصلی و فرعی و قانونی آن نیز پایبندی خود را اعلام داشته اند که یکی از آن ماده 1114 قانون مدنی می باشد، پس اگر اختلافی جهت اجرای تعهدات حاصله از نکاح بین طرفین اتفاق افتد، دادگاه صالح دادگاه محل توافق که همان محل سکونت مشترک است صالح خواهد بود. اما اگر شخصی غیر از شوهر، و یا حتی خودِ شوهر (دعوا مربوط به مسائل و تعهدات خانوادگی نباشد) بخواهد علیه زوجه دعوایی اقامه کند می بایست در محل سکونت زوجه دادخواست دهد، حتی اگر زوجه ناشزه باشد.چون این دعوا مربوط به تعهدات خانوادگی زوجه در قبال وی نیست. 2- ماده 1005 قانون مدنی مقرر میدارد: اقامتگاه زن شوهر دار همان اقامتگاه شوهر او است ولی در دو مورد استثنا قائل گشته: 1- زنی که شوهر او اقامتگاه معلومی ندارد 2- زنی که با رضایت شوهر خود و یا با اجازه محکمه ، مسکن علی حده اختیار کرده باشد. البته قانونگذار نمی توانست اقامتگاه زن ناشزه را به عنوان اقامتگاه وی در دعوای تمکین در نظر گیرد، چون به نوعی به ناشزه بودن وی مشروعیت می بخشید که چنین چیزی مخالف با نظم عمومی و اخلاق حسنه می بود. 3-ممکن است ایراد گرفته شود که فرضاً زن ناشزه نباشد و با دلیل موجهی از خانه شوهر بیرون رفته باشد؟ در پاسخ باید عرض شود که: اگر زنی در خانه شوهر سکونت داشته باشد ولی شوهر مدعی باشد که فرضاً زن تمکین خاص ندارد و الزام وی را از محکمه بخواهد، در اینجا چون زن در خانه شوهر سکونت دارد، پس ظاهر امر و اصل بر این دلالت دارد که زن تمکین داشته و شوهر؛ چون ادعای مخالف اصل را دارد باید بار اثبات آن را به دوش کشد. ولی زمانی که زن قبلاً در خانه شوهر زندگی میکرده ولی اکنون بنا به ادعای زوج خارج از منزل زندگی می کند و شوهر بخواهد الزام زوجه را به تمکین داشته باشد در اینجا اصل و ظاهر بر این است که زن ناشزه محسوب مگر اینکه خلاف آن ثابت شود، چون خارج از منزل مشترک سکونت داشتن خود حکایت از ناشزه بودن است مگر اینکه خلاف آن اثبات شود. حقوقدانان زمانیکه در ماده ای از قانون اختلاف نظری پیدا می کنند جهت حل مشکل، اصل به وجود آمدن آن ماده قانونی را مورد کنکاش قرار می دهند تا پاسخ مسئله روشن شود. حال ماده 11 قانون آئین دادرسی مدنی بر چه اصلی استوار است؟ این ماده با اصول عملیه، به ویژه اصل برائت و نیز اماره ی ظاهر بر واقع متکی است. در حقیقت در مواردی که اظهارات شخص خلاف اصل است ، باید با اقامه دلیل اظهارات خود را اثبات نماید. براساس اصل برائت، هیچ شخصی در مقابل شخص دیگری مدیون و متعهد نمی باشد مگر خلاف آن ثابت شود. در نتیجه همانگونه که مدعی خلاف این اصل و اماره ملزم به اثبات ادعای خود می باشد، باید او را ملزم به طرح این ادعا در دادگاه محلی نمود که پاسخگویی خوانده در آن، کم ترین زحمت و هزینه را برای او داشته باشد. پس با توجه به مفهوم مخالف تعریف اصل برائت و عرایض فوق؛ زمانی که زوجه متعهد گشته که در منزل شوهر سکونت داشته باشد و اکنون از تعهد خود خودسرانه و یا با دلیل موجه سرباز زده است، تا زمانی که دلیل موجهی برای این عمل خود به اثبات نرسانده، اصل برائت و ماده 11 قانون مارالذکر جاری نخواهد بود مگر اینکه به وسیله حکم قطعی دادگاه دلیل موجه زوجه اثبات گردد که پس از آن است که در دعاوی مربوط به مسائل خانوادگی که زوج و زوجه علیه یکدیگر اقامه می کنند اقامتگاه زوجه ملاک است. 4- با عنایت به اینکه از جمله دلایل اثبات دعوا شهادت شهود می باشد لذا از آن مقام محترم تقاضای صدور قرار استماع شهادت شهود مورد استدعاست. با تشکر از مصطفی احمدی
برچسبها: دادخواست الزام به تمکین, قبول وکالت در دعاوی خانوادگی, یزد, میبد : مرتبه [ دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۱ ] [ 9:16 AM ] [ علی باقری محمودابادی ]
حضانت: حضانت به معنای در دامن خود پروراندن است و بهتر است از این اصطلاح عربی دست برداشت و همانگونه که نویسندگان قانون مدنی در باب دوم کتاب هشتم مقرر نموده اند «نگاهداری و تربیت اطفال» اصطلاح بهتری است و براساس اصلاحات قانون مدنی در سال 1382 در ماده 1169 مقرر می دارد «برای حضانت و نگهداری طفلی که ابوین او جدا از یکدیگر زندگی می کنند مادر تا سن 7سالگی اولویت دارد و پس از آن با پدر است)). «تبصره: بعد از 7سالگی در صورت حدوث اختلاف، حضانت طفل با رعایت مصلحت کودک به تشخیص دادگاه میباشد». بکار بردن دو اصطلاح حضانت و نگهداری بنظر می رسد که از نظر قانون گذار معنای یکسانی نداشته است و این خبط بزرگی است و بجای اصطلاح نامانوس حضانت عبارت «نگهداری و تربیت» بهتراست. علی ایحال تا 7سال نگهداری و تربیت با مادر است و این هزینه نگهداری و تربیت بایستی توسط پدر پرداخت گردد. ولایت: اداره امور مالی طفل را، ولایت گویند. ماده 1183 در این رابطه می گوید ((در کلیه امور مربوط به اموال و حقوق مالی مولی علیه ولی نماینده قانونی او میباشد.)) به نظرم درمورد این اصطلاح بهتر است((سرپرستی))بکار رود. نکته مهم این است آنچه که در این رابطه به فراموشی سپرده شده است تعهدات دولتها در کنوانسیون حقوق کودک و ناشی از حقوق بشر است. طبق کنوانسیون حقوق کودک بند 2 ماده 3 و ماده 6 و26 کشورهای متعاهد متقبل می شوند که حمایتها و مراقبتهای لازمه را برای رفاه کودکان و حداکثر امکانات را برای بقاء و پیشرفت کودک تقبل نمایند و کشورهای طرف کنوانسیون حق برخورداری از امنیت اجتماعی از جمله بیمه اجتماعی را برای تمام کودکان به رسمیت می شناسند. بعد از ذکر این دو موضوع به این مبحث می پردازم که نگهداری و تربیت پس از گذشت مدت 7سال در صورت حدوث اختلاف دادگاه تعیین میکند و در صورت امتناع هر یک از والدین از نگهداری و تربیت، آنان الزام می گردند. بنظرم این الزام مغایر حقوق بشر است. زیرا بایستی طفل آزادی عمل داشته باشد و در صورتیکه هیچ یک از ابوین طفل او را نگهداری ننماید خدمات اجتماعی به نمایندگی ، این امور را انجام می دهد. اما غرض از نوشتن این سطور آن است که روزی یک مرد و زن افغانی به دفترخانه مراجعه نمودند و بیان داشتند که از یکدیگر جدایی حاصل نموده اند(البته ازدواج موقت )و طفل آنان که کمتر از 7سال داشت را مرد بتواند از کشور خارج کند!؟ اندیشه حول محور حقوق تعارض قوانین دور می زند. ازدواج زن و مرد تبعه بیگانه تابع قانون کدام کشور است؟! با مراجعه به مواد 7 قانون مدنی احوال شخصیه تابع قانون دولت متبوع آنان است. لذا در مورد ازدواج آنان تابع قانون افغانستان است. در خصوص طلاق نیز چون احوال شخصیه است تابع قانون دولت متبوع آنان است. این حاکمیت قانونی دولت آنان از لحاظ قواعد ماهوی است اما از لحاظ شکلی طبق ماده 969 تابع قانون ایران است. لذا جهت بررسی این موضوع که نگهداری و تربیت اطفال که بنظرم جزء احوال شخصیه است تابع قانون دولت متبوع آنان است. لذا در عدم دسترسی به قانون افغانستان خود را فارغ از هرگونه تنظیم سند دانستم.
برچسبها: وکالت در دعاوی خانوادگی, مشاوره حقوقی رایگان, دادخواست حضانت طفل : مرتبه [ دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۱ ] [ 9:10 AM ] [ علی باقری محمودابادی ]
اقرار زوجیت، طلاق، رجوع و بذل مدت برخی می پندارند که هدف ماده 32 قانون ثبت احوال مصوب 16/4/1355 این است که4واقعه را می توان با اقرارنامه اثبات نمود. اینان 4نوع اقرار را برای اثبات 4نوع عمل ارادی بکار می برند. در اقرارنامه زوجیت ،طرفین را از معرفی به دفاتر ازدواج برای ثبت ازدواج و اخذ گواهی های لازم معاف می دارد و از سوی دیگر امکان ثبت واقعه ازدواج دوم و سوم و چهارم ،راهی بسیار مناسب و در دسترس است. در طلاق و رجوع نیز طرفین را از پیمودن راههای پیچیده دادگاه معاف می دارند و با یک اقرارنامه، تیر خلاصی را به طرفین می زنند. لیکن پای این استدلال چوبین است: اولاً از لحن ماده بر می آید اثر قانون نسبت به وقایعی است که قبل از تصویب قانون، رخ داده است. زیرا بیان می دارد:«ازدواج هایی که در دفاتر اسنادرسمی ازدواج به ثبت نرسیده باشد» عبارت «نرسیده باشد» حکایت از وقوع عملی در گذشته دارد وگرنه وقوع ازدواج پس از این تاریخ قابل ثبت با اقرارنامه ازدواج نیست. ثانیاً عقد ازدواج یکی از عقود معین است که نیاز به ایجاب و قبول و قصد انشاء دارد در حالیکه اقرارنامه طبق صراحت ماده 1259 ق.م. اخبار به حقی است برای غیر بر ضرر خود. لذا اراده انشائی با اراده اخباری بسیار با هم تفاوت دارد. انشاء به مفهوم ایجاد و آفرینش در جهان اعتبار است. ثالثاً ماده 16 قانون حمایت خانوده 15/11/53، مرد نمی تواند با داشتن زن، همسر دوم اختیار کند مگر در موارد ... لذا ثبت ازدواج دوم بموجب اقرارنامه نیز با عنایت به موارد فوق غیر قانونی است. و در مورد طلاق نیز با توجه به قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق 28/8/1371 مجمع تشخیص مصلحت نظام: از تاریخ تصویب این قانون زوجهایی که قصد طلاق و جدایی از یکدیگر را دارند بایستی جهت رسیدگی به اختلاف خود به دادگاه مدنی خاص، مراجعه و اقامه دعوی نمایند. لذا ثبت واقعه طلاق، هر چند میتواند ایقاع می باشد نیازمند رسیدگی قضائی است و نمی توان بموجب اقرارنامه آن را انجام داد. در مورد رجوع چون یک نوع ایقاع و عملی یکجانبه است از طریق اقرارنامه امکان تنظیم آن وجود دارد.
: مرتبه [ دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۱ ] [ 9:8 AM ] [ علی باقری محمودابادی ]
دادخواست تنفیذ حکم طلاق صادر در خارج در محاکم ایران نمونه آراء تنفیذ حکم طلاق واقعه در کشورهای خارج از ایران آگهی ابلاغ دادنامه بتاریخ 12/10/74 پرونده کلاسه 74/814 شماره دادنامه 1344-14/10/74 مرجع رسیدگی: شعبه 203 دادگاه عمومی تهران. خواهان:لاله... به نشانی ولنجک خیابان... خوانده: مجتبی... مجهول المکان. خواسته:تنفیذ و ثبت طلاق. رأی دادگاه نظر به تقاضای خواهان خانم لاله...با توجه به اسناد و مدارک ابزاری که حکایت از وقوع طلاق در امریکا دارد و تقاضای خواهان برای ثبت طلاق در یکی از دفاتر طلاق ایران موجه است دادگاه اجازه ثبت طلاق خلعی مورد تقاضای خواهان را در یکی از دفاتر طلاق ایران صادر و اعلام مینماید خواهان میتواند با ارائه این اجازهنامه واقعه طلاق خلعی خود را از شوهر سابقش آقای مجتبی...به ثبت برساند. رئیس شعبه 203 دادگاه عمومی تهران
............................................................... خواهان:مریم...با وکالت آقای .... خوانده:ابو القاسم...به نشانی مجهول المکان. خواسته:تنفیذ حکم طلاق. رأی دادگاه در مورد دادخواست خانم مریم...فرزند محمد حسین شغل خانهدار با وکالت برادرش آقای امیر هوشنگ...بطرفیت همسرش آقای ابو القاسم ...فرزند احمد شغل مهندس دایر به تنفیذ حکم طلاق شماره پ 10/2172-1990 صادره از دادگاه شهر پارامانا استرالیا و اینکه حکم مزبور در تاریخ 9 ماه مه 1991 قطعی گردیده نظر به اینکه خوانده مجهول المکان اعلام شده بود،لذا طبق ماده 100 قانون آئین دادرسی مدنی و از طریق مطبوعات نامبرده دعوت شده لکن حاضر در جلسه دادرسی نبوده لایحهای نداده و ایزاد و دفاعی به عمل نیاورده است با توجه به مدارک ابرازی آقای وکیل خواهان (برادرش)و عدم دفاع از ناحیه خوانده و محتویات پرونده حکم طلاق صادره را تنفیذ و تائید مینماید و توضیحا قید میشود که نگهداری فرزند مشترک بنام مهدی به مادر داده شده است و احتیاطا صیغه طلاق نیز میان طرفین جاری گردد.این رأی غیابی بوده پس از ابلاغ ظرف بیست روز قابل واخواهی در این دادگاه است. رئیس شعبه 117 دادگاه مدنی خاص تهران ............................................................
کلاسه پرونده:74/202/514 شماره دادنامه:1233-13/9/74 مرجع رسیدگی:شعبه 202 دادگاه عمومی تهران. خواهان:خانم مهلقا...با وکالت آقای...به نشانی تهران سهروردی شمالی کوچه... خوانده:آقای فرخ...به نشانی مجهول المکان. خواسته:تنفیذ طلاق. رأی دادگاه در این پرونده خواسته آقای فرهاد...با وکالت از طرف خانم مهلقا...به طرفیت آقای فرخ...تنفیذ طلاق صادره از دادگاه عالی کالیفرنیا مورخ 24/7/60 که به تائید مرکز اسلامی کالیفرنیای جنوبی رسیده و نیز گواهی شده طلاق مزبور با شریعت اسلامی منطبق بوده و معتبر است و توضیح داده زوجین به موجب سند نکاحیه رسمی شماره 71 مورخ 16/3/56 صادره از کنسولگری ایران در سانفرانسیسکوی آمریکا که ممهور به مهر اداره کل ثبت احوال امور خارجه میباشد ازدواج کرده فرزند مشترک ندارند چهار سال بعد یعنی در تاریخ 24/7/60 به علت اختلاف شدید با مراجعه به دادگاه عالی کالیفرنیا از هم جدا شدهاند و طلاق شرعی نیز توسط مرکز اسلامی کالیفرنیا واقع گردیده مهر به عبارت از یک جلد کلام الله مجید و یک انگشتر برلیان که به زوجه رسیده و 250 هزار تومان وجه نقد بین زوجین طبق قرارداد مصالحه شده و زوجه ادعائی بر مهریه ندارند و تلویحا مبلغ 250 هزار تومان را بذل کرده است.زوج پس از وقوع طلاق به کشور مکزیک رفته و هیچگونه نشانی از وی در دست نیست زوجه بلا تکلیف و طلاق وی در اسناد سجلی ثبت نگردیده وقت دادرسی به زوج طبق ماده 100 قانون آئین دادرسی مدنی از طریق درج آگهی در روزنامه رسمی و روزنامه کثیر الانتشار ابرار به خوانده ابلاغ شده خوانده در هیچیک از جلسات دادرسی حاضر نشده لایحهای نیز ارسال نداشته دادگاه با توجه به محتویات پرونده و مدارک ابرازی وکیل خواهان داعای وی را ثابت تشخیص و رأی بر تنفیذ طلاق واقع شده در مرکز اسلامی کالیفرنیای جنوبی به موجب رأی صادره از دادگاه عالی کالیفرنیا صادر و اعلام مینماید ثبت طلاق خلع با بذل مهریه بلامانع میباشد رأی صادره غیابی و ظرف مدت 10 روز پس از ابلاغ بوسیله نشر در مطبوعات قابل واخواهی سپس قابل اعتراض در 2lمرجع تجدید نظر دادگاه استان تهران میباشد. رئیس شعبه 202 دادگاه عمومی تهران
خواهان:خانم نوشین...با وکالت آقای .... به نشانی:تهران شریعتی خیابان سرتیپ وحید دستگردی(ظفر)کوچه... خوانده:امیر...به نشانی مجهول المکان خواسته:تنفیذ طلاق. رأی دادگاه در این پرونده خواسته خانم نوشین...با وکالت آقای ....به طرفیت آقای امیر...صدور دادنامه مبنی بر تائید و تنفیذ طلاق انجام شده و حضانت و سرپرستی فرزند مشترک طبق قوانین نامه به مادر میباشد که خلاصه اظهارنامه وکیل خواهان در متن دادخواست این است که موکله در شهریور ماه 1367 در خارج کشور در شهر رم اقدام به ازدواج با خوانده را نموده که ازدواج مذکور به موجب حکم دادگاه امریکا فسخ و به طلاق انجامیده که تشریفات طلاق نیز توسط عاقد اسلامی انجام و مورد تائید دفتر حفاظت جمهوری اسلامی ایران در واشنگتن قرار گرفته است و تمام مدارک و اسناد به تائید مقامات کنسولی ایران در خارج و وزالت امور خارجه ایران نیز رسیده است اینک جهت حضور اقامت موکله در ایران احتیاج به تائید و صدور دادنامه از مراجع قضائی میباشد لذا با تقدیم این دادخواست تقاضای صدور دادنامه لازم بر تائید طلاق انجام شده و حضانت و سرپرستی فرزند مشترک طبق توافقنامه را از دادگاه نموده است دادخواست ثبت،چون خوانده مجهول المکان اعلام گردیده بود وقت رسیدگی از طریق مطبوعات اعلام در وقت مقرر هیچیک از طرفین در دادگاه حاضر نشدند 3lدر نتیجه دادخواست ابطال میگردد.وکیل خواهان نسبت به قرار صادره اعتراض مینماید شعبه 15 دادگاه تجدید نظر استان تهران پرونده را رسیدگی کرده ضمن فسخ قرار ابطال صارده پرونده را جهت رسیدگی ماهیتی به این دادگاه اعاده نموده است بنا به مراتب نظر به اینکه طرفین در پرونده 16 فوریه 1994 دادگاه عالی نیوجرسی آمریکا توافق جهت انجام طلاق و حضانت و ملاقات فرزند مشترک و دیگر مسائل فی مابین را نمودهاند و دادگاه بر اساس توافق حکم به طلاق و نگهداری و ملاقات فرزند مشترک صادر کرده است و طلاق صادره از ناحیه دادگاه در تاریخ 14/11/72 توسط عاقد اسلامی اجراء و به تأیید دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی ایران در واشنگتن رسیده است از طرفی زوج با وصف انتشار وقت رسیدگی در مطبوعات در دادگاه حاضر نشده و اصولا در قبال دعوی مطروحه هیچگونه دفاعی بعمل نیاورده است لذا با مصون ماندن مدارک پیوست پرونده از تعرض حکم به تنفیذ طلاق شرعی انجام شده صادر و اعلام میگردد و زوجه میتواند با مراجعه به یکی از دفاتر رسمی طلاق نسبت به ثبت آن اقدام نماید اما در خصوص حضانت و ملاقات طفل مشترک مفاد توافقنامه مورخ 16 فوریه 1994 فی ما بین طرفین لازم الاجراء خواهد بود. رأی صادره غیابی و پس از یکبار انتشار در یکی از روزنامههای کثیر الانتشار و مضی مهلت ده روز قطعی و لازم الاجراء میباشد
: مرتبه [ یکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ] [ 9:29 AM ] [ علی باقری محمودابادی ]
طلاق يعني انحلال عقد نكاح دائم كه پس از اجراي صيغه طلاق نزد
مجري صيغه طلاق صورت
گرفته و از آن پس رابطه زوجيت بين زن و شوهر منقطع مي گردد لكن با توجه به نوع طلاق آثار
حاصله از آنها متفاوت خواهد بود. اصولاً طلاق بر دو قسم است: بائن و رجعي. در طلاق رجعي براي شوهر در مدت عده
حق رجوع وجود دارد
يعني با وجود اينكه با قطع رابطه زوجيت به واسطه اجراي طلاق مفارقت بين زوجين حاصل مي شود .
در مدت عده براي شوهر حق رجوع به همسرش باقي است و در اين صورت همان رابطه زوجيت شرعي بين زن و شوهر اعاده
خواهد شد. نوع ديگر
طلاق بائن است. در طلاق بائن براي شوهر حق رجوع نيست و با اجراي صيغه طلاق رابطه زوجيت بين
زوجين كاملاً قطع خواهد شد. طلاق بائن خود به چند دليل حاصل مي گردد كه يكي از اين دلايل كراهتي است كه زن از
شوهر دارد يا هر دو
از يكديگر دارند. در صورتي كه كراهت طرفيني باشد طلاق از نوع بائن - مبارات است و اگر از نوع
كراهت يكطرفه زن از شوهر باشد طلاق از نوع بائن - خلع است. بنابراين در طلاق خلع و مبارات كه هر دو از شقوق
طلاق بائن هستند به محض
اجراي صيغه طلاق رابطه زوجيت بين زوجين قطع خواهد شد. در طلاق خلع زن به واسطه كراهتي كه از
شوهر خود دارد در مقابل مالي كه به شوهر مي دهد طلاق مي گيرد اين مال مي تواند بذل كل يا بخشي از مهريه اش
يا معادل آن و يا
بيشتر يا كمتر از مهريه باشد. در طلاق مبارات نيز كه كراهت از ناحيه دو طرف است زن در قبال مالي
كه به شوهر مي دهد طلاق مي گيرد لكن اين مال نبايد از ميزان مهريه زن بيشتر باشد.
بديهي است كه مادامي كه زوجين پس از اخذ حكم از محكمه، جهت اجراي صيغه طلاق به دفترخانه مراجعه ننموده باشند زن حق انصراف خواهد داشت يعني مي تواند مادامي كه صيغه طلاق جاري نشده است به آنچه بخشيده رجوع كند در اين صورت چنانچه زوج اصرار به طلاق او داشته باشد بايد با پرداخت مهر او را طلاق بدهد و مادامي كه صيغه طلاق جاري نشده است رابطه زوجيت ميان زوجين نيز باقي است. اما اين كه چنانچه زوجه يا زوجين به دفترخانه طلاق مراجعه نموده و صيغه طلاق را جاري كرده باشند، آيا باز هم زوجه حق دارد به مهريه بذل شده خود رجوع كند يا ديگر راهي براي بازگشت وي وجود ندارد. ماده ۱۱۴۵ قانون مدني در مقام بيان انواع طلاق بائن و در بند ۳ چنين مقرر نموده كه «طلاق خلع و مبارات مادام كه زن رجوع به عوض نكرده باشد» مي توان اين فرض را متصور دانست كه با وجود اجراي صيغه طلاق از نوع خلع يا مبارات زن حق خواهد داشت نسبت به آنچه بخشيده رجوع نمايد اما آيا تكليف شوهر در چنين موارد چيست، مرد با اجراي صيغه طلاق رابطه زوجيتش با همسرش قطع گرديده و چون طلاق بائن است حق رجوع به او را هم نداشته و از طرفي زن هم به مهريه اش رجوع نموده است همچنين اين سؤال مطرح مي گردد كه اگر زن چنين حقي را حتي پس از طلاق دارد اين حق تا چه زماني پا برجاست. آيا زن حتي سال ها پس از اجراي صيغه طلاق و قطع رابطه زوجيت مي تواند به مهريه سابق خود رجوع كند يا اين حق مقيد به مدتي است. نتيجه گرفتيم كه با توجه به بند ۳ماده ۱۱۴۵ قانون مدني زن علاوه بر اينكه قبل از اجراي صيغه طلاق مي تواند به مهريه اي كه قرار بوده بذل نمايد و يا در قبال طلاق بذل كرده است رجوع نمايد. همچنين مي تواند در صورتي كه صيغه طلاق خلع يا مبارات هم جاري شده باشد به مهريه اش رجوع كند. اين رجوع به مهريه كه صرفاً در طلاق خلع و مبارات شناخته شده است همانگونه كه اشاره گرديد بايد مقيد به وقتي باشد تا از تزلزل وضعيت ايجاد شده جلوگيري كند به هر حال مرد بايد بداند كه زن تا چه زماني مي تواند بابت بازپس گيري مهريه اش به او رجوع نمايد. اين حق تا زمان انقضاي عده زن خواهد بود. يعني مادامي كه عده زن به اتمام نرسيده است زن حق رجوع به مهريه اش را خواهد داشت. عده عبارت از مدتي است كه تا انقضاي آن زني كه عقد نكاح او منحل شده است نمي تواند شوهر ديگري انتخاب نمايد. اين مدت در افراد مختلف متغير است. حال كه زن پس از اجراي صيغه طلاق به مهريه خود رجوع نمود به جهت اينكه حق مرد در اين مورد از بين نرود نوع طلاق به مجرد رجوع زن به مهريه اش از خلع به رجعي تبديل و مرد تا پايان مدت عده زن حق رجوع به همسر خود و اعاده وضعيت و زوجيت سابق را خواهد داشت. بنابراين در فرض سؤال، سؤال كننده مي توانند چنانچه صيغه طلاق جاري نگرديده و يا جاري گرديده لكن مدت عده منقضي نشده است به مهريه خود رجوع نمايد لكن همسر ايشان نيز مي تواند به زوجيت قبلي رجوع نموده و زندگي مشترك را با وي از سرگيرند. روزنامه ايران، شماره 3509 به تاريخ 7/9/85، صفحه 14 (ماجرا) □ : مرتبه [ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ] [ 3:3 PM ] [ علی باقری محمودابادی ]
شناسنامه رأی کلاسه: 10-83-19 منبع:http://www.maavanews.ir/tabid/57/ctl/Edit/mid/404/Code/6092/Default.aspx
: مرتبه [ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ] [ 3:2 PM ] [ علی باقری محمودابادی ]
|
|||||||
| [ طراحي : قالب وبلاگ اختصاصي بلاگفا و لوکس بلاگ ] [ Weblog Themes By : حميد ايرانپور ] | |||||||